اختصاصی/ محمد حسنلو
توکودیدس مورخ یونانی و نویسنده جنگهای پلوپونزی بود که به شرح وقایع جنگ پلوپونز بین آتن و اسپارت در 411 پیش از میلاد پرداخت. وی به پدر «تاریخ علمی» ملقب است زیرا برای نخستین بار در مقدمه کتابش به تدوین کلیات و تحلیل تاریخ براساس علت و معلول میپرداخت. "بینگ وست" هم یکی از نویسندههای یونانی است که با نوشتن کتابهای متعددی دربارهی جنگهای معاصر، باید او را توکودیدس این عصر نامید. او مثل هموطنان آتنی خود در قرون معاصر، اغلب دور از خطوط اول جنگهای جهانی و لشگرکشیهای آمریکا و متحدانش - بعد از حمله به برجهای دوقلو - بوده است. ولی در پنج کتاب اخیر خود درباره استراتژیهای مربوط به این جنگها ثابت کرده است که میتواند مثل گذشتگان خود دلایل و بهانههای پشت پردهی این جنگها را بشناسد و حداقل اینکه در تحلیلهای خود به مدارکی استناد کند که وجود دارند و رسانههای ابرقدرتها آنها را انکار میکنند.
پنجمین کتاب این مورخ یونانی دربارهی جنگهایی است که آمریکا مسبب اصلی آنها بوده است و برخلاف توکودیدس که بعد از اتمام جنگها تاریخ مربوط به آنها را مینوشت؛ بینگ منتظر انتهای آنها نمیشود و بیشتر به جای سرنوشت و پیروز میدان به علل و عواملی میپردازد که آن جنگ بر اساس آنها شروع شده است. او در آخرین کتابش "جنگ اشتباه" همین روند را تکرار کرده است.

وست به جای سرنوشت جنگها بیشتر در متن آنها قرار می گیرد و این کار را با زندگی و دوستی با سربازان و تفنگداران نیروی دریایی آمریکا انجام می دهد. او سعی میکند بدون حضور فیزیکی در میادین جنگ، احساسی را به مخاطب منتقل کند که سربازان در خطوط اول جنگ آن را تجربه میکنند. او در انتقال این تجربه هیچ چیز از خودش نمینویسد و هرچند در ضمیمه و پاورقیهای کتاب خود نظرات خود را اضافه میکند؛ ولی وقتی نظرات خود سربازان را دربارهی جنگهای تاریخ کشور آمریکا مثل جنگ ویتنام در دوران ریگان و روسای جمهور پس از او نقل می کند؛ سعی میکند قضاوت را به عهدهی مخاطب بگذارد.
"جنگ اشتباه" استراتژی به کار گرفته شده در افغانستان را اشتباه می داند. نویسندهی کتاب هرچند با اعزام نیروهای آمریکایی به افغانستان برای مبارزه با گروهی به نام طالبان مخالفتی ندارد؛ ولی او بر اساس شواهد و مدارکی به دست آمده از سربازان آمریکایی بازگشته از افغانستان؛ معلوم می کند که این گروه آنقدرها هم در این کشور قدرت ندارد و مثلاً دولت اوباما نمیتواند توجیهی برای اعزام 13هزار سرباز به افغانستان داشته باشد. بینگ تاکید میکند: باید نوشت که چرا برای مبارزه با چنین گروه کوچکی این حجم از نیرو باید به افغانستان و عراق اعزام شوند؟
در فصول انتهایی کتاب، وی حتی اعتقاد دارد استراتژی که آمریکا در ویتنام علیه مردم روستاهای این کشور به کار می برد (برنامه عملیات مرکب، CAP) می تواند به سختی طالبان را مورد آسیب قرار دهد. ولی چرا از این استراتژی استفاده نمی شود و اصلاً مگر مقامات آمریکایی به تجربیات و نوشتههای آرشیوی پنتاگون دسترسی ندارند که جنگی اشتباه را همچنان اصرار دارند در افغانستان و عراق ادامه دهند و اصلاً اینکه آیا قصدشان از حضور در این کشور مبارزه با طالبان و القاعده است و اگر چنین است؛ چرا از استراتژیهای جنگی مرتبط استفاده نمیکنند. شاید در این نقطه وست مثل اجداد تاریخ نویس خود عمل کرده است و مثل آنها با کنار هم گذاشتن استراتژیهای جنگی آمریکا در کشورهای مختلف علت و معلولها را تحلیل میکند و به این نتیجه میرسد که هدف از جنگ در افغانستان و عراق شاید چیز دیگری غیر از طالبان و اسامه بن لادن باشد.
به هرحال بینگ وست از آن دسته از نویسندههای غیر آمریکایی است که از حضور سربازان و نظامیان آمریکایی در افغانستان و عراق چندان ناراضی نیست و حتی در بسیاری از جملات خود روحیهی جنگآوری و تخصصگرایی در عملیاتهای نظامی را در بین سربازان آمریکایی تحسین میکند؛ ولی این مطلب را نمیتوان انکار کرد که خوانندگان علاقمند به حضور نظامی آمریکا در کشورهای دیگر نباید از خواندن مطالبی که وی در انتقاد از سیاستهای دولتهای آمریکا مثل اوباما در اشتباهات عمدی و غیر عمدی خود در جنگهای متعدد این کشور و متحدانش در سراسر جهان غافلگیر شوند و در حقیقت باید به یاد داشته باشند که درست است که روحیه سربازان آمریکایی در خارج از این کشور برای هدفهای خاصی آموزش داده می شود؛ ولی همانطور که وست نیز خاطر نشان میکند تاکنون که هیچ کدام از این اهداف دست یافتنی نشده است و معلوم نیست با کدام استراتژی جنگی قرار است جنگ افغانستان و عراق به پایان برسد و آیا اصلاً قرار است که به پایان برسد؟
گزارش اصلی را اینجــا بخوانید.