کتاب نیوز  شناسنامه

اقتصاد فرهنگی و فرهنگ اقتصادی/ عماد افروغ

سوال اصلی که قرار است در این نوشتار به آن بپردازیم این است که چه نسبتی بین فرهنگ و اقتصاد وجود دارد؟ اگر بگوییم "اقتصاد و فرهنگ" یک بحث فلسفی کلان می شود که البته بازتاب روی اقتصاد فرهنگ نیز دارد. اما وقتی بحث "اقتصاد فرهنگ" است بحث روشن و مشخصی است. در کل در بحث های نظام سازی که من به آن گرایش دارم وقتی صحبت از خرده نظام های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی به وجود می آید عنصر اصلی و خط دهنده و معنایی را فرهنگ می دانند، به معنایی یک عنصر فکری و اندیشه ای است و عنصر انطباقی و رافع نیازهای انسانی را اقتصاد می دانند. و آنجایی که به نظام‏های ارزشی عمل کننده است و پیش برنده است سیاست است. بنده شخصا این دیدگاه را بیش تر می‏پسندم.

همواره گفته‌ام که این فرهنگ است که باید به سیاست، یا اقتصاد و سود، خط بدهد. در یک تقسیم بندی اشاره کردم که حتی ممکن است بنا به ملاحظات و مصلحت هایی تقدم رتبی را به سیاست و اقتصاد بدهیم اما تقدم ارزشی از آن فرهنگ و مولفه های مربوط به آن است. این تقدم ارزشی باید همواره بر تقدم رتبی سایه بیندازد، یعنی ما نباید به هر ارزش به اقتدار برسیم و یا به سود برسیم. حال ممکن است این سوال مطرح شود که اقتصاد کجا باید به فرهنگ توجه کند و سایه تقدم ارزشی را بر خود احساس کند؟

پاسخ این سوال بحث قناعت است. یعنی اگر اقتصاد قرار باشد فرهنگی باشد؛ باید توجه به قناعت داشته باشد. یعنی این که ما سعی کنیم یک فرهنگ اقتصادی ایجاد کنیم که قناعت حاکم بر آن باشد، علاوه بر محدودیت های شرعی و فرهنگی که داریم، برای رسیدن به سود اقتصادی قرار نیست هر کالایی را تولید بکنیم و مصرف گرایی بی رویه را فریاد بزنیم.

بنابراین یک نوع ارتباط را هم باید بین اقتصاد و فرهنگ قایل شد، علاوه بر این ارتباطی که قایل شدم از اقتصاد به فرهنگ، یک جهتی هم از اقتصاد به فرهنگ وجود دارد. یک فرهنگ را نمی توان بدون کارآمدی و بدون قابلیت ها و فرصت هایی که در اختیار قرار می دهد محقق کرد. هرقدر هم که ارزش های ناب داشته باشیم بالاخره باید این ارزشها را اجرا کنیم. اجرای این ارزشها نیاز به ابزار اقتصادی دارد. حتی یک امر فرهنگی را هم نمی توان بدون توجه به ابزارهای اقتصادی پیش برد، ضمن این که باید توجه کرد نیازهای انسان نیازهای جامعی است که شامل نیازهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ... می شود. منتهی در جهت گیری های کلان من معتقد هستم که این نظم اندیشه ای و فرهنگی است که باید جهت دهنده باشد.
اگر برعکس شود ترجمانی از ماکیاولیسم و سودگرایی و لذت گرایی به وجود می آید. البته در این بحث ها اعتقادی به روبنا و زیربنا ندارم. بلکه یک نگاه یکپارچه و مجموعه ای را دنبال می کنم با این توضیح که عناصر مختلف یک نظام اجتماعی با هم مرتبط اند اما قابل تقلیل به هم نیستند. یعنی ما نمی توانیم فرهنگ را به اقتصاد تقلیل دهیم و یا برعکس. اما ارتباط بین این خرده نظام ها را هم منکر نیستیم. در این ارتباط وزن ارزشی عناصر با هم متفاوت است؛ یعنی ارزش غایی را به فرهنگ می دهیم و ارزش رتبی را به اقتصاد. در این ارتباط متقابل نه از دلالت های فرهنگ روی اقتصاد غافلیم و نه از دلالت های اقتصاد روی فرهنگ، اما وزن بیشتری به فرهنگ و ارزش های یک نظام می دهیم. اما زیر بنا و روبنا نیست. زیربنا و روبنا حکایت از یک ثنویت می کند و من هیچ گاه قایل به ثنویت نبوده ام، یعنی دو عالم جدا و دو ساحت مختلف را در نظر بگیرم.

آنچه که در دهه های اخیر در دنیای غرب اتفاق افتاده و ما هم تاحدی شاهد آن هستیم تفوق خرد ابزاری است. در خرد ابزاری همه چیز حکم کالا و ابزار را پیدا می کند و فرهنگ و ایده در خدمت کالایی شدن و ابزاری شدن است و انسان نسبت به جایگاه خود بیگانه می شود. یک از خود بیگانگی و مسخ شدگی به انسان دست می دهد و انسان اسیر شیء وارگی می شود و قربانی چیزی می شود که با دست خود خلق کرده است. مثلا صنعت و تکنولوژی را خودش خلق کرده اما آنها برایش تبدیل به بت می شود. یعنی یک فرهنگ مادی گرا و لذت گرا حکم فرما شده است و همه چیز حکم وسیله پیدا کرده است. به عبارت دیگر جای تقدم ارزشی و رتبی عوض شده است. این آن چیزی است که به نام کارآمدی و به رخ کشیدن تمدن غربی در غرب به وجود آمده و ما هم متاسفانه اسیرش شده‏ایم، به عبارت دیگر در دام یک سیاست یک بام و دو هوا افتاده ایم. یعنی در ساحت هستی شناسی و معرفت شناسی یک حرف می زنیم و در ساحت سیاست های اجرایی درست جا پای غرب می گذاریم و غافل از این هستیم که عواقب این یک بام و دو هوایی برای ما بیش تر از انسانی است که در غرب زندگی می کند و تکلیفش را با خدا و متافیزیک حل کرده است.

سوال دیگری که اینجا مطرح می شود این است که در این بین جایگاه اقتصاد فرهنگ کجاست؟ وقتی می گوییم فرهنگ با شهود سر و کار دارد، نباید تجویزی و دستورالعملی باشد و از بالا دیکته شود. ملزوماتی دارد که یکی از آن ها اقتصادی بودن است. کسی که می خواهد در عرصه فرهنگ کار شهودی بکند باید به فکر امرار معاشش هم باشد. با توجه به تقسیم کاری که انجام شده و با توجه به تمایز یافتگی ها این امر باید قابل توجیه باشد که فرد با کار فرهنگ کار اقتصادی هم بکند. به لحاظ معرفت شناختی من اعتقاد دارم که حیات سیاسی ما با حیات فرهنگی ما و حیات اقتصادی ما باید پیوند بخورد و حالتی پیش بیاید که فرد علاوه بر امرار معاش ساعتی هم برای خرد ورزی و هنرورزی اختصاص دهد، اما شرایط کنونی جهان به گونه ای است که شدنی نیست؛ بنابراین باید فکری برای اقتصاد فرهنگ کرد.

خطری که اقتصاد فرهنگ را تهدید می کند این است که هرآن ممکن است به نام اقتصاد فرهنگ بعد معاش فراموش شود یا این که بعد معیشت گرایی اصالت پیدا کند و حالتی به وجود آید که ما امروزه شاهد آن هستیم و به نام فعالیت های فرهنگی و هنری یک لذت گرایی و سودانگاری انجام می شود و کارهای سطحی و مبتذل تولید می شود، این یک طرف قضیه است. طرف دیگر این که وقتی اقتصاد گرایی باب می شود وظیفه دولت های ایدئولوژیک و فرهنگی نسبت به فرهنگ مغفول واقع می شود. یعنی دولت می گوید حالا که اقتصاد گرایی باب است، من فقط وظیفه تامین معاش و امنیت مردم را دارم و مسئول حقوق فرهنگی مردم نیستم. این مقوله‌ی پیچیده‌ای است که بسته به جوامع مختلف باید به آن پاسخ داد. اولا یک هنرمند اگر واقعا می خواهد اصالت را به شهود فرهنگی بدهد هیچگاه نبایستی اسیر اقتصاد گرایی شود و برای سود اقتصادی هرکاری انجام دهد. چیزی که امروزه در عرصه سینما شاهد آن هستیم و ممکن است در عرصه کتاب نیز با آن مواجه باشیم.

این وظیفه دولت های ایدئولوژیک و دولت هایی است که شعار فرهنگی می دهند و خود را ظاهرا دلمشغول ارشاد و وظایف فرهنگی می کنند که هزینه تامین معاش هنرمندان و اندیشمندانی را که به دنبال تولید آثار محتوایی و فاخر هستند را بدهد. این جاست که مقوله ای به نام وظایف فرهنگی دولت به وجود می آید. اگر به سمت لذت گرایی، سودگرایی یا اقتدارگرایی در عرصه سیاست پیش برویم این مساله به وجود می آید که تولیدات سطحی مطرح می شود و به جای این که ذائقه فرهنگی مردم را ارتقا دهیم آن را تنزل می دهیم و نوعی توده گرایی فرهنگی باب می شود که فرانکفورتی ها از آن با نام صنعتی شدن فرهنگ یاد می کنند. بنابراین یک رابطه متقابل بین دولت و ذائقه های توده وار ایجاد می شود. اینجا دولت باید ایفای نقش کند. اولا دولت همواره باید نقش ناظر را داشته باشد و کمتر به تصدگری بپردازد و هیچگاه نباید به اسم دغدغه فرهنگی جلوی شهود فرهنگی مردم را بگیرد و به عبارتی تجویزی و دستورالعملی برخورد کند. یک دولت فرهنگی باید بستر سازی کند. این بسترسازی باید از جنس نظارت و ایجاد یک سری تمهیدات برای آسان شدن تولید فرهنگی باشد. مثلا این تمهیدات می تواند خود را در عرصه مالیات، وام های بانکی و خرید کتاب و بیمه هنرمندان نشان دهد.

گفتیم که دولت باید در این زمینه فرهنگ سازی بکند. وظیفه فرهنگی مثل وظیفه سیاسی و اقتصادی نیست. در وظیفه سیاسی می شود سیم خاردار کشید و مرزها را امن کرد. در وظیفه اقتصادی با دادن یارانه و واردات کنترل می شود. اما در عرصه فرهنگ این گونه کارها معنی نمی دهد. اینجا نیاز به بستر سازی داریم که از جنس عاطفی است. یعنی علاوه بر این که یک سری حمایت های اقتصادی می کنیم اما شهود فرهنگی مردم را نباید از آن ها گرفت. این کار ظرافت هایی دارد و باید بدانیم که اینجا جنس کار سیم خاردار نیست بلکه نرم افزاری است. یعنی اگر بتوانیم بین دولت ایدئولوژیک و بسط نهادهای مردمی رابطه برقرار کنیم موفقیم و الا همان پدیده ای رخ می دهد که به همه چیز به مثابه ابزار و مخصوصا ابزار های کنترلی نگاه می شود.

اگر قرار است که اقتصاد مسلط نشود بر فرهنگ راهش این است که دولت ها نقش ایفا کنند اما نقششان عمدتاً از جنس سیاست گذاری و نظارت باشد و نه تصدی گری. باید به این سمت حرکت کنیم که نظارت را به نهادهای مردمی بدهیم و در سیاست گذاری ها هم حتما خلاقان آثار هنری را دخیل بدانیم.

سوره مهر

۱۳۸۹/۰۴/۱۰
 مطالب مرتبط 
120دقیقه‌برای‌9کتاب‌/ عماد افروغ
استیلای تدریجی عقلانیت تقلیدی در دانشگاه‌ها
وزیر فرهنگ نمی‌شوم / عماد افروغ
گفتارهای انتقادی افروغ کتاب شد

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام