کتاب نیوز  شناسنامه

نقد فرهنگی ‌قدرت / رضا امیرخانی

درباره‌ی سیدمهدی شجاعی و "نیستان"ی که نیست.


دل‌مان می‌خواهد نیستانِ سیدمهدی شجاعی را نوستالژیک‌تر ببینیم و در ذهن، نویسنده‌ی پیش‌کسوتی را ببینیم که نگینی است در میان حلقه‌ای از نویسندگان جوان و هفته‌ای یکی دو روز اصول نویسندگی را به ایشان شرح می‌دهد و مریدان، در پایانِ جلسه، دست مراد را می‌بوسند و نصایحش را آویزه‌ی گوش می‌کنند و چنان‌که افتد و دانی متون را برای تصحیح، هفته‌ی آتی، می‌دهند خدمت استاد و...




شاید خوشایندتر باشد این‌گونه نوشتن برای امروزیان... اما، کذب محض است چنین تصویری از نیستان... تصویر بالا هیچ فضلی به فضائل سید نمی‌افزاید. سیدمهدی شجاعی، نویسنده‌ای است مخاطب محور، نه مریدپرور... در صنفِ ما کسی پی مرید می‌گردد که مخاطب نداشته باشد.

پایان کارم را در نیستان، نیک به خاطر دارم؛ نوشتن در شماره‌ی پایانی. شروع کار را درست به خاطر ندارم. یادم هست مجموعه‎ داستانی داشتم به اسمِ «ناصر ارمنی» که قرار بود انتشاراتی آن را منتشر کند و ارشاد آن زمان، جمله‌ای را نپسندیده بود... جوان بودیم و جاهل. به عشق همان یک جمله، کتاب را منتشر نکردیم و همان‌گونه شکسته بسته، سپردیمش به منشی مجله که اگر به کار آمد، در نیستان کار کنید... بعدتر با جنابِ شجاعی تماسی داشتم و ایشان محبت فرمودند و از کار تعریف کردند و داستان‌های کم‌حجم‌ترش کار شد در نیستان. داستان‌ها که تمام شد، شاید یکی - دو داستان و مقاله هم، اضافه، داده باشم به نیستان. شاید یکی-دو باری هم جسته ‎گریخته خدمت ایشان رسیده باشم در این مدت و همین...

این دأب یک آدم فرهنگی جا افتاده است با منِ تازه کار. به‎درستی و شیرینی. نه بیشتر و نه کمتر.
نیستان، نشریه‌ای سیاسی نبود. فرهنگ را بالاتر می‌دید از سیاست و کار سیدمهدی شجاعی در آن نشریه، نقدِ فرهنگی قدرت بود... همان وظیفه‌ی اولیه‌ی آدم فرهنگی. سیاست‌زدگان؛ آن روز نشریه را راست می‌دیدند و مثلا امروز از نامه‌ی پیش از انتخابات دهم وی گلایه می‌کنند و آن را چرخشی سیاسی می‌بینند... حال آن که دأب سید، در این نامه هم، همان دأب وی در زمان سردبیری نیستان بود؛ نقدِ فرهنگی قدرت.

بگذریم... بگذار کمی هم نامربوط بگوییم. سه سفر، در طی 10 سال، در اردوگاه‌های صبرا و شتیلا و برج‌البراجنه گشته‌ام تا از جنایت رژیم اشغالگر قدس در کشتار آوارگان فلسطینی، مقاله‌ای در بیاورم. مستندات زیادی دارم امروز. شگفت‌ترینِ مستندات، که بعدتر در بسیاری از فجایع انسانی نظایرش را دیده‌ام، این جمله است:
آن‌ها که در فاجعه‌ی کشتار آوارگان بی‌دفاع، تیر خلاص می‌زدند، به زبان عبری با هم صحبت نمی‌کردند؛ زبان‌شان عربی بود. یعنی عاقبت، عامل، عرب بود. فالانژ بود، مزدور اسراییل بود، فرمانده‌اش کنار نیروی ساحلی اسراییل ایستاده بود، پشت سرش و در دفاع از او، گاردِ اسراییلی صف کشیده بود... اما عاملِ نهایی، هم‌زبان بود با کشتگان.

بریده‌های جراید و مورخان آینده و تحلیل‌گرانِ سیاسی، عاقبت خواهند نوشت، که عزیزترین نویسنده‌ی انقلاب اسلامی، برای نوشته‌ای در دفاع از حقانیت انقلاب اسلامی، به شکایت مسئولان انقلاب اسلامی و قضاوت قاضیان انقلاب اسلامی، دادگاهی شد و... شد آن چه شد.

اما بگذار سربسته بگویم؛ سیدمهدی شجاعی را بولتن‌سازانی گرفتار کردند که با صنفِ ما هم زبان بودند. همان‌ها که مرید داشتند، نه مخاطب، شاگرد داشتند، نه خواننده... باشد که این شکایتِ سربسته به حضرت باری رسد، من شر حاسد اذا حسد...

پنجره

۱۳۸۹/۰۲/۲۲
 مطالب مرتبط 
تجربه‌ای شبیه به تجربه‌ی «منِ او»/ میثم امیری
رضا امیرخانی با "قیدار" رسید
"قیدار" امیرخانی با مرسدس کوپه می‌رسد
آیا ممیز ارشاد با حذفیاتش محشور می‌شود؟
چاپ اول "جانستان کابلستان" در نمایشگاه
ده فرمان از آداب نوشتن / رضا امیرخانی
پیشنهاد امیرخانی: خاطرات شازده حمام
آخرین تیر ترکش خداوند.../ در رثای آیت‌الله گلپایگانی
کُردها و تمدن آینده‌ی شرق / رضا امیرخانی
شنبه 13 شهریور: گپ و گفت با امیرخانی
چاپ سوم "نفحات نفت" در کمتر از دو ماه
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
وضعیت خوراک مردم، اسف‌بارتر از کتاب است
آیا دولت تا نفت دارد،خطری تهدیدش نمی‌کند؟!
سفرنامه‌ی "جانستان کابلستان" امیرخانی
"نفحات نفت" امیرخانی در افق رویت شد
سکه‌هایی که امیرخانی را نگرفت
چاپ سی‌ام "من او" با جلد سخت
"ارمیا" برای بیستمین‌بار منتشر می‌شود
وقتی فوتبال نفتی می‌شود / رضا امیرخانی
رضا امیرخانی: دولت عمیقاً غیرفرهنگی است
رمان "با ادب" نداشتیم / زهیر توکلی
"ارمیا" برای اردو زبان‌ها ترجمه شد
کتاب‌هایی که می‌خوانم / رضا امیرخانی
نشانه‌های بی‌خویشاوند/ ندا کاووسی‌فر
رونمایی از 7اثر جدید در غرفه‌ی نیستان
رضا امیرخانی در غرفه‌ی نشر معارف
"سرلوحه‌ها"ی امیرخانی منتشر شد
کتاب هم یک "کالا"ست / رضا امیرخانی
ماهنامه‌ی راه در پله‌ی سی و نهم
نویسنده‌ای که "کمی" شیطان است/رضا امیرخانی
وقتی یک کمدین؛ رمان نمی‌نویسد
نسخه نمی‌دهم؛ دغدغه می‌سازم / رضا امیرخانی
نفحات نفت امیرخانی در راه است
رمان با طعم باقلا
واکنش سریع! به بیکاری امیرخانی
ممیزی کتاب در محاق / مریم مهتدی
"ارمیا" ویزای ترکیه را گرفت
"بیوتن" به مشهد مشرف شد
در باب یک تفاوت/ رضا امیرخانی
با بیوتن در سفر به گرای 270 درجه
داستان ‌‌ننویسی! را دوست دارم
"من او" و "شطرنج با ماشین قیامت" برای عرب‌ها
نشست خودمانی "امیرخانی" و خوانندگان بی‌وتن
این چند تن در مصاف با یک بیوتن
بیوتن تجربه‌ی هندسه‌ی نااقلیدسی است!
نقد‌ "بیوتن" ادامه دارد
نقدهای بیوتنی در دانشکده‌ی علوم پایه
امیرخانی: طلای مادر را می‌فروشیم!
اصل44 و ادبیات ملی/ رضا امیرخانی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام