کتاب نیوز  شناسنامه

سطحی‌نگری دینی

درباره‌ی علامت و عاقبت سطحی‌نگری دینی / محمد سروش محلاتی 



دین، شیوه و روش صحیح زندگی کردن را به انسان می‌آموزد و به تعبیر علامه طباطبائی «ان الدّین فی عرف القرآن هو السنة الاجتماعیة الدائرة فی المجتمع»[1] از این رو وقتی که دین بد فهمیده می‌شود، یعنی مسیر زندگی انسان‌ها به انحراف کشیده می‌شود و همان‌گونه که شخص بی‌دین از صراط مستقیم خارج شده است، شخصی متدینی هم که تلقی صوابی از دین ندارد، بیرون از صراط مستقیم است.
دینداری دارای لغزش‌‌گاه‌های مختلفی است که یکی از خطرناک‌ترین آنها «سطی‌نگری» است. دیندار سطحی‌نگر، چیزی از دین را «منکر» نمی‌شود و در صدد «مخالفت» با دین هم نیست، ولی درک او فراتر از برخی ظواهر نمی‌رود، و به «فهم عمیق» از دین دست نمی‌یابد.
سطحی‌نگری دینی «عللی» دارد و «علائمی» که با این علل و علائم می‌توان زمینه‌های آن را شناسایی کرده و به میزان گستردگی و شیوع آن در جامعه‌ی دینداران پی برد و با توجه به این علل و عوامل می توان «عاقبت» آن را پیش بینی کرد. یکی از این علائم، «زود‌باوری» است.


زودباوری؛ بی‌تابی و بی‌حجتی
افراد سطحی‌نگر، بسیار زود باورند و به راحتی می‌توان فضای ذهنی آنها را اشغال کرد و زمام اندیشه‌شان را به دست گرفت. آنها به دلیل اینکه به معضلات هر مسأله توجه ندارند و از تجربه و تحلیل عمیق و همه جانبه مسائل دینی عاجزند، لذا به سرعت و سهولت، به «یقین» و اطمینان می‌رسند، چه بسیار مسائلی که برای متفکران جای شک و تردید داشته و دانایان با احتیاط نسبت به آن اظهار نظر می‌کنند، ولی سطحی‌نگران، از موضع «جزمیت» درباره آن نظر می‌دهند و چه بسیار مسائلی که اندیشمندان آن را «نظری» دانسته و نیازمند «دلیل» می‌شمارند، ولی سطحی نگران آن را «بدیهی» معرفی نموده و بی‌نیاز از استدلال می‌شمارند و بحث دربارة آن را «تخطئه» می‌کنند.

مثلاً زود‌باوران به راحتی ادعای کشف و شهود و یا ملاقات با امام زمان را «تصدیق» می‌کنند و به صرف اینکه از فلان واعظ و یا مداح شنیده‌اند، آن را وحی منزل می‌دانند، ولی اهل نظر چون تابع دلیل‌اند، در برابر ادعاهای بی‌دلیل مقاومت می‌کنند، و به خود جرأت می‌دهند که دربارة اعتبار هر دلیل، به بحث و تأمل بپردازند. از این رو فقیه بزرگی مانند آیت الله خوئی در برابر همة حکایت‌هایی که دربارة ملاقات با امام زمان نقل شده، می‌ایستد و می‌گوید: ادعای رؤیت امام زمان در عصر غیبت پذیرفته نمی‌شود: «اما زمان الغیبة فادعاء الرؤیه فیه غیر مسموعة».[2] او می‌گوید ما وظیفه داریم که هر کسی مدعی رؤیت حضرت شود، او را «تکذیب» نمائیم: «انّا مأمورون بتکذیب مدعّی الرؤیة».[3] علامه بحر‌العلوم هم که بسیاری از حکایت‌های تشرّف منسوب به اوست «امتناع رؤیت حضرت» در عصر غیبت را مبنائی دانسته که در مسائل مختلف باید به‌ آن توجه داشت، از این رو می‌گوید: گاه برخی از علمای ابرار عیناً به «سخن» حضرت آگاه می‌شوند، ولی امکان این گونه علم به کلام امام، به معنی «امکان رؤیت» حضرت نیست و باید ادعای آنان، با «امتناع رؤیت»‌ سازگار باشد: ربما یحصل لبعض حفظة الاسرار من العلماء الابرار العلم بقول الامام (ع) بعینه علی وجه لا ینافی امتناع الرؤیه فی هذه الغیبة...[4]

سطحی‌نگران به موازات زود‌باوری، بسیار «بی‌تاب» و کم‌تحمل‌اند، و با هر کس که در باور‌های‌شان «تشکیک» کند، به سرعت برخورد می‌کنند و «دینداری» او را زیر سؤال می‌برند. مثلاً اگر آیت الله خوئی همان نظر خود را به آنها بگوید که ما باید ادعای رؤیت را تکذیب کنیم، بلافاصله می‌گویند: آقا از پایه و اساس با مسجد جمکران مخالف است. و کسی که اعتبار این مسجد مقدس را زیر سؤال ببرد، لابد در مسائل دیگر هم شک و تردید دارد! و...

علامت دیگر سطحی نگری آن است که این نوع دینداری غالباً، مستند به «گفته‌های دیگران» است. اشخاص سطحی‌نگر، معمولاً «گنجینه‌ای از نقل‌قول‌ها»‌یند، و برای هر موضوع، به اینکه «فلانی چنین گفته» استناد می‌کنند، در نظر آنها، حکم «هر واقعه» را نه با تأمل در دلیل عقلی یا نقلی، بلکه باید در حکایتی از یک مجلس وعظ و خطابه جستجو کرد، آنها حتی اگر به جمله‌‌ای از کتاب و سنت هم استناد بجویند، قدرت تحلیل آن را ندارند. دریافت آنها از دین در محدوده «شنیده‌ها» است و هرگز جانشان ظرف معارف نمی‌گردد، آنها به عکس خردمندان واقعی اند، که آنچه را «می‌فهمند» می‌گویند، نه آنچه را «می‌شنوند» بگویند: «عقلوا الدین عقل وعایه و رعایة لا عقل سماع و روایة».[5] اساساً مفهوم «حجت» در نزد سطحی نگران با اهل بصیرت، متفاوت است، اهل نظر و فکر، حجّت را در «عقل» و «وحی» محدود می‌دانند و حتی نقل از معصوم را هم با آن دو حجت می‌سنجند و روایت مخالف عقل و قرآن را نمی‌پذیرند، ولی حجّت سطحی نگران فراتر از نقل‌های غیر‌مستند و حکایت‌های شگفت‌آور نیست و در نهایت همه‌ی اسناد به «صدر‌الواعظین» منتهی می‌شود. البته برای آنان، خواب و رؤیا هم یک مدرک قطعی و تردید‌ناپذیر است و اگر دستشان از این منبع کوتاه بود، مدرک معتبر دیگر، استخاره است که راه‌حل همه معضلات را در آن باید جستجو کرد.


توّهم قداست؛ نمادگرایی و تقلید نامشروع
علامت دیگر سطحی‌نگری در عرصه دینداری، «توّهم قداست» در همه مسائل مرتبط با «دین» است. به گمان این افراد، همین که موضوعی «رنگ مذهبی» و دینی به خود گرفت، «مقدس» می‌شود. برای سطحی‌‌نگران این مسأله مطرح نیست که «چنین رنگی» از کجا آمده و چقدر اصالت دارد؟ مثلاً علامت فلزی که در پیشاپیش دسته‌های عزا‌داری حرکت داده می‌شود، «مقدس» است، چون به‌هر‌حال در مراسم عزا‌داری امام حسین(ع)، وارد شده است! و همین که چیزی در این قلمرو قرار گرفت جامه‌ی قداست بر او پوشانده می‌شود و بلافاصله ابراز تردید دربارة آن بی‌دینی به حساب می‌آید!

برای افراد ظاهربین، گاه یک «شخص عامی» چنان «مقدس» می‌شود که درباره‌ی هیچ یک از رفتار‌های او نباید شک کرد، یعنی به راحتی «اشخاص عادی»، در رتبة «معصوم» قرار می‌گیرند و باب تأمل در خطا و صواب بودن اعمالشان مسدود می‌گردد! شگفت‌آور است که امیر‌المؤمنین (ع)، هرچند «مالک اشتر» را که در میان اصحاب خود «بی‌نظیر» می‌داند و کسی را در طراز او نمی‌بیند، ولی به او متذکّر می‌شود که: تو بشری، و نباید از محدودیت‌های بشری خود غفلت کرده و گمان بری که از همه چیز و همه جا اطلاع دقیق داری! نه، تو هم اگر اطرافیان صریح و صادقی نداشته باشی، از واقعیات جامعه بی‌خبر خواهی ماند: «و انّما الوالی بشر لا یعرف، ما تواری عنه الناس به من الامور»[6]

ولی سطحی‌نگران گاه یک انسان معمولی را در بام دنیا می‌بینند که بر همه حوادث تاریخ از گذشته و حال تسلط دارد و همه پرده‌ها از مقابل دیدگانش کنار رفته است! و نباید گمان برد که شاید از قضیه‌ای بی‌خبر مانده و یا شاید خبری وارونه به او داده باشند.
در نزد دین‌داران سطحی، چون هر گونه روایت، به خصوص اگر مربوط به ادعیه و اوراد و اذکار باشد از نهایت اعتبار برخور‌دار است، لذا کسی که نسبت به برخی از آنها تردید کند، در «مقدسات» و «مسلّمات» تردید کرده است. این جماعت اگر بفهمند که مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان «حدیث کساء» را نقل نکرده و نسبت به آن اعتنائی نکرده است، در «ولایت» آن محدث بزرگ شک می‌کنند و می‌گویند مگر یک شیعه واقعی ممکن است حدیث کسا را قبول نداشته باشد؟!

و اگر بشنوند که محققی مانند شهید مطهری هم اعتبار این حدیث (و نه اصل واقعه اصحاب کساء) را رد کرده و اضافه کرده که چاپخانه‌ها این متن را به کتاب شریف مفاتیح الجنان افزوده‌اند و الاّ حاج شیخ عباس قمی آن را تایید نکرده،[7] با او چپ می‌افتند و بالاخره اگر همین مطلب را یک روحانی محترم مدلّل کند و تبیین نماید، استحقاق آن را پیدا می‌کند که مدّاح رسمی کشور، در جلسات روضه‌اش، علناً به او اهانت کند. از همین روست که هر عالمی که در برابر این گروه بایستد، آبرویش به تاراج می‌رود و آماج تهمت‌ها قرار می‌گیرد.

دینداران سطحی‌نگر، وقتی درباره‌ی دینداری دیگران هم قضاوت می‌کنند، تنها ملاک تدیّن را برخی از رفتار‌ها که «نماد دینی» داشته و به ظاهر افراد مربوط می‌شود، می‌دانند. مثلاً علائم سه گانه: انگشتر، تسبیح و محاسن، نشانة قطعی متدین بودن است، و اگر شخصی با این علائم، گاه قطره‌ی اشکی هم بریزید و به زیارتی هم برود که قطعاً، از رتبه‌ی بالای تدین برخور‌دار است. برای این گونه افراد باور‌کردنی نیست که امام صادق (ع) فرموده باشد، حتی با «سجده‌ی طولانی» هم دینداران واقعی را نمی‌توان شناخت، بلکه دیندار حقیقی ، با «راست‌گوئی»‌شناخته می‌شود. استدلال امام (ع) این است که گاه رکوع و سجده و رفتار مذهبی برای شخص، «جنبة عادت» بخود می‌گیرد و در این صورت نباید آن را به حساب تقوی و دیانت او گذاشت، تقوی و دیانت در ادب گفتاری و رعایت حقوق دیگران، خود را نشان می‌دهد:
«لا تنظروا الی طول رکوع الرجل‌ و سجوده فان ذلک شیئ اعتاده، فلو ترکه استوحش لذلک، ولکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته»[8]

در نزد سطحی‌نگران همه امور دینی و اجتماعی و سیاسی، در قلمرو «تقلید» قرار‌داد، و لذا هر که بیشتر و بهتر تقلید می‌کند و از خود رأی و نظری ندارد، متدین‌تر است. سطحی‌نگران نمی‌توانند محدودة «تقلید واجب» را از «تقلید حرام» تفکیک کنند، آنها نمی‌فهمند که تقلید در «اصول» جایز نیست، برای آنها قابل درک نیست که تقلید در «احکام» است، ولی در موضوعات (یعنی مصادیق) جای تقلید نیست، آنها همان‌طور که به سراغ پزشک می‌روند تا درباره‌ی سلامت یا بیماری «شخص خاص» نظر دهد، به سراغ مجتهد می‌روند تا درباره‌ی صالح بودن یک شخص نظر دهد، و آنها بی‌درنگ آن را تقلیداً بپذیرند و خیال می‌کنند به اقتضای آن که مقلد هستند نباید قدرت تشخیص داشته باشند! البته سطحی‌نگران درباره‌ی تقلید، خطای بزرگ‌تر و اساسی‌تری هم دارند، و آن این است که تقلید را به معنی «سر‌سپردن» و چشم بستن می‌دانند. ریشه این تلقی آن است که آنان به تعبیر شهید مطهری «کریّت و اعتصام» برای پیشوای دینی خود قائلند به گونه‌ای که در هیچ شرایطی او را «متأثر» از عیب ها و ایرادها نمی‌بینند، استاد مطهری در تبیین این موضوع - پس از نقل روایت امام صادق (ع) در مذمت عوام یهود که از علمای خود تقلید می‌کردند، در حالی که فساد و انحراف آنها را می‌دیدند -  می‌گوید:

تقلید مشروع، سرسپردن و چشم‌بستن نیست، چشم‌باز‌کردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شرکت در جرم است. بعضی از مردم خیال می‌کنند تأثیر گناه در افراد یکسان نیست، در مردم عادی گناه تأثیر دارد، و آنها را از تقوا و عدالت ساقط می‌کند، ولی در طبقه‌ی علما تأثیری ندارد، آنها یک نوع «کریّت» و یک نوع اعتصمام دارند، نظیر فرقی که بین آب قلیل و آب کثیر است که آب کثیر اگر به قدر کر شد، دیگر از نجاست منفعل نمی‌شود، در صورتی که اسلام برای احدی کریّت و اعتصمام قائل نیست، حتی برای شخص پیامبر (ص) ، چرا که می‌گوید: «قل انّی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم» یعنی کریّت و اعتصمامی برای احدی نیست.[9]


ممنوعیّت پرسش‌گری و تعطیل عقل 
سطحی‌نگری با ممنوعیّت پرسش‌گری نیز تلازم دارد. افراد سطحی‌نگر که عقاید و افکارشان، پایه و اساس محکمی ندارد، به شدّت از مطرح شدن «سؤالات دیگران» هراسناکند. آنها با طرح سؤالات به بهانه‌ی آنکه موجب «تزلزل» در عقاید مردم می‌شود، مخالفت می‌کنند و گمان می‌برند با این ممنوعیّت، می‌توان جلوی «شک و تردید» را گرفت و ایمان افراد را حفظ کرد!
در نگاه این سطحی‌نگران، «پرسش» یک «امر دستوری» تلقی می‌شود و آنها احمقانه فکر می‌کنند که وقتی «فرمان ممنوعّیت» پرسش صادر شود، به یک باره پرسش‌ها نابود شده و ذهن‌ها از شک و تردید، پاک می‌شود و باور‌ها حفظ می‌گردد! از این رو از سر خیر‌خواهی با ظهور و بروز سؤالات مقابله می‌کنند تا آرامش روانی برقرار باشد. قهراً اگر افرادی با چنین گرایشی به قدرت هم برسند، با «نگاه امنیتی» به «سوالات» می‌نگرند و آن را یک «تهدید» تلقی می‌کنند چرا که پرسش‌ها، ممکن است پاسخ قانع کننده نداشته باشد، و در نهایت به تردید در مبانی حکومت بیانجامد!

ولی متفکران اسلامی که به عمق  و اصالت تفکرات خود باور‌ دارند، از پرسش‌ها استقبال نموده و حتی تشکیک‌ها و تردید‌های مخالفان را هم موجب «باور‌شدن» بیشتر تحقیقات دینی می‌شمارند. شهید مطهری، که در قرن اخیر در خط مقدم دفاع فکری از اسلام در برابر مهاجمان قرار داشت، این تهاجمات را موجب تقویت بنیه‌ی فکری جامعه‌ی اسلامی و تولید آثار غنی‌تر می‌دانست. ایشان در یادداشت‌های خود می‌نویسد:
به طور قطع در نیم قرن اخیر تحقیقات بهتری در اصول و فروع شده، و این معلول تشکیک‌های مخالفین و مردّدین است. تشکیکات فخر زاری و غزالی در فلسفه، فلسفه اسلامی را جلو برده است و اخیراً کتاب‌های کسروی و توده‌ای‌ها‌ سبب به وجود آمدن آثار سودمندی در حوزه‌ی مذهبی شده است.[10]


فرح پهلوی و آخوندهای ...

ای کاش حوز‌ه‌ی امروز که شعار آزاد‌اندیشی، در فضایش طنین افکن است ولی عملاً به آن روی خوش نشان نمی‌دهد، به همان فضای هزار سال قبل و دوره‌ی احتجاجات شیخ مفید و سید مرتضی باز‌می‌گشت و یا بدون ترس  و واهمه، باز هم شعارهای اوّل انقلاب را تکرار می‌کرد و به وعده‌ی شهید مطهری ملتزم می‌گردید که ما در جمهوری اسلامی به ملحدان هم کرسی تدریس خواهیم سپرد تا نظرات خود را ارائه کنند. و ای کاش طلاب تند و آتشین امروز که حتی بحث در «مصادیق» را غیر‌قابل تحمّل می‌دانند تا چه رسد به تردید در «احکام مشهور» را ، به خود جرأت می‌دانند و قدرت خواندن و فهمیدن کتابی مانند قوانین الاصول میرزای قمی را داشتند تا می‌دیدند که این محقق بزرگوار چگونه از آزادی تحقیق دفاع می‌کند و در برابر کسانی که می‌گویند ممکن است با این آزادی، افرادی در اثر شبهات گمراه شوند، می‌ایستد، و می‌گوید پس به مجتهدین هم اجازه تحقیق ندهید چون ممکن است، در اثر شبهات گمراه شوند![11]

اینان هر چند به ظاهر می‌خواهند از «ایمان» دفاع کنند، ولی حفظ ایمان را به همان شیوه‌ای می‌دانند که کفّار برای «حفظ کفر و شرک» در پیش گرفته بودند، کفار هم برای اینکه مبادا در دینشان شک کنند، انگشتان خود را در گوش خویش فرو می‌کردند تا مبادا سخن مخالفان خود را بشنوند، آنها از شنیدن می‌ترسیدند زیرا ممکن بود، این شنیدن، به پرسیدن، و پرسیدن به شک‌کردن، و شک‌کردن به از دست دادن اعتقاداتشان بیانجامد: جَعَلوا أصَابعَهم فی آذانِهمْ وَاسْتَغْشَوا ثِیَابَهم (سوره نوح آیه 7)

بر این اساس و با توجه به نقش مهم «تعقل» در فهم درست اسلام ، باید گفت: تلاشی که در سال‌های اخیر در فضای فرهنگی جامعه ما برای ترویج مفاهیم عرفانی در سطح «گسترده و عمومی» صورت گرفته و می‌گیرد، و بخصوص مفاهیمی از قبیل «عشق و ارادت» فراوان به خورد نسل جوان داده می‌شود، یک انحراف دینی تلقی می‌شود که به شخصیت‌زدگی و فراهم شدن زمینه‌ی استبداد می‌انجامد. این نکته حتی برای مریدان و شیفتگان مولوی و شخصیت‌های عرفانی، پنهان نیست که «وقتی از آدمی، عشق و ارادات می‌طلبند، عقل را به خاموشی می‌خوانند و خاموشی عقلِ چون و چرا‌گر، نتیجه‌ای جز تسلیم به بار نخواهد آورد و در زمینه‌ی تسلیم، آزادی فکر و اندیشه، پدید نخواهد آمد».[12]

یکی از افتخارات بزرگ شیعه آن است که پیشوایان و امامان آن، با روی باز و چهره‌ی گشاده با پرسش‌ها و اعتراضات برخورده کرده و پاسخ‌های متین و منطقی آنان، یکی از ذخائر غنیّ علمی است. امیر‌المؤمنین (ع) در برابر گستاخی یکی از پرسش‌گران ماجرا‌جو، با تحمّل و صبر، به پاسخ می‌پردازد و اصحاب خود را از تندی بر او برحذر می‌دارد و به آنها متذکر می‌شود که با تندی و درشتی نمی‌توان راه خدا را نشان داده و حجت الهی را به اثبات رساند: «فان الطیش لا یقوم به حجج الله و لا به تظهر براهین الله» و در نهایت هم آن فرد غیر‌منطقی از سر رغبت ایمان می‌آورد.[13]

مرحوم طبرسی در قرن ششم هجری احساس کرد که در فضای حوزه‌های علمیه و علمای مذهب، جدال صحیح ترک شده، و بحث و اختلاف نظر، تخطئه می‌شود، این عالم زمان‌شناس، برای درهم‌ شکستن این سکوت گورستانی، به تألیف کتاب «احتجاج» دست زد و در مقدمه‌ی آن حکمت این تألیف را باز‌گو نمود.[14]
البته وقتی از فضای آزاد علمی سخن می‌گوئیم و از آن دفاع می‌کنیم، نمی‌توانیم بر طبق سلیقه‌ی خود، برخی از مسائل را در قلمرو مسائل قابل بحث و گفت‌و‌گو قرار داده، و برخی مسائل دیگر را غیر‌قابل بحث و گفت‌و‌گو بشماریم. مثلاً بگوئیم بحث درباره‌ی عقاید وهّابیان آزاد است، ولی بحث علمی در زمینه‌ی الگوی حکومت اسلامی، به مصلحت نیست!

چگونه می‌توان تصور کرد که اگر تشکیک در مهم‌ترین اصول از سوی یک نویسنده اتفاق بیفتد و در جامعه پخش شود، برای برخی از اهل فضل چندان حساسیّت برانگیز نیست و آنها احساس وظیفه شرعی برای پاسخ دادن و یا مقابله کردن نمی‌کنند، ولی اگر تشکیک در یکی از جزئی‌ترین فروع از سوی یک محقق اتفاق بیفتد، ـ در صورتی که تصادم با قدرت داشته باشد ـ با پرخاشگری مواجه می‌‌گردد! مثلاً اگر خطیب نماز جمعه تهران، در باب اتکای حکومت پیامبر به مردم بحث کند، و از قضا در همان‌جا به «نصب‌ الهی» تصریح کند، برخی احساس تکلیف می‌کنند که باید مصاحبه‌ی مطبوعاتی تشکیل داده و آن را تخطئه کرد! تا مبادا کسی در جواز تصدّی حکومت با «زور» تردید کند!

برای نویسنده روشن نیست که با توجه به این گونه موضع‌گیری‌های شتاب زده و خارج از فضای علمی:
1. اگر امروز شهید مطهری در میان ما بود و همان سخن خود را مطرح می‌کرد که «اگر امام [علی (ع)] را مردم از روی جهالت نمی‌خواهند، او به زور «نباید» و نمی‌تواند خود را بر مردم تحمیل کند»[15] با او چه برخوردی صورت می‌گرفت؟
2. و اگر امروز شهید بهشتی در میان ما بود، و بر همان سخن خود که در مجلس تدوین قانون اساسی گفته بود، اصرار می‌ورزید که: کسی نمی‌تواند تحت عنوان فقیه عادل خودش را بر مردم تحمیل کند»[16] با چه عکس‌‌العمل‌هایی از برخی حوزویان مواجه می‌‌گردید؟

و بالاخره می‌توان پرسید که: اگر امروز علامه طباطبائی در میان ما بود و می‌دید که بخشی از کتاب یک مرجع مسلّم و فقیه بزرگ، به دلیل آنکه با ولایت مطلقه نظر موافق ندارد، حذف می‌شود، و یا به فقیه مسلّم و مجتهد مبرّزی پیام داده می‌شود که درباره‌ی این موضوع بحث نکن و در تدریس خود به آن نپرداز و... ، آیا باز هم علامه همان سخن خود را در تفسیر المیزان تکرار نمی‌کرد که:
«متأسفانه، ما مسلمانان نعمت آزادی اندیشه را از دست داده‌ایم و برخورد‌های کلیسایی بر ما حاکم شده است»[17]      

....................................................
[1].  المیزان، ج 2، ص 30.
[2]. مصباح الاصول، ج 2، ص 154.
[3]. دراسات فی علم الاصول، ج 3، ص 142.
[4]. مفاتیح الاصول، ص 496.
[5]. نهج‌البلاغه، خطبه 237.
[6]. نهج‌البلاغه، نامه 53.
[7]. آشنائی با قرآن، ج 11، ص 80.
[8]. اصول کافی، ج 2، ص 111.
[9]. مجموعه آثار، ج 20، ص 176.
[10]. یادداشت‌های استاد مطهری، ج 5، ص 421.
[11]. قوانین الاصول، ص 374.
[12]. مجله فرهنگ و توسعه، شماره 26، ص 41.
[13]. بحار‌الانوار، ج 57، ص 231.
[14]. احتجاج، ج 1، ص 4.
[15]. مجموعه آثار، ج 17، ص 487.
[16]. مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، ج 1، ص 378.
[17]. تفسیر المیزان، ج 4، ص 131.

۱۳۸۹/۰۱/۱۹
 مطالب مرتبط 
چه چیز بر حاکمان مسلمان حرام است؟
"بی‌طرفی" در نظارت / محمد سروش محلاتی

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام