کتاب نیوز  شناسنامه

پرسش بزرگ سال 88 / عبدالله شهبازی

اختصاصی کتاب نیوز/ info@ketabnews.com

در سال 1388 چون گذشته، کتاب جزو لاینفک زندگی‌ام بود. از کودکی به مطالعه عادت کردم. اوّلین کتابی که خواندم در حوالی شش هفت سالگی بود که هیچگاه فراموشش نمی‌کنم. پدرم چاپ معروف و قطور «هزار و یک شب» را برایم خرید و هدیه آورد. به این ترتیب، با حکایت‌های «هزار و یک شب» آغاز کردم که در آن سن و سال، به‌رغم نثر قدیمی و ثقیل آن، برایم سراسر شگفتی بود؛ سندباد بحری، علاء‌الدین و چراغ جادو، علی بابا و چهل دزد بغداد و غیره و غیره.

اندکی بعد، پس از شهادت پدر، در 10 سالگی تعطیلات تابستان را در قلعه پدری در روستای دارنگان می‌گذرانیدم که مادرم از شیراز دو کتاب هدیه آورد: متن کامل شاهنامه فردوسی انتشارات امیرکبیر، چاپی چشم‌نواز و جذاب، و آثار ویلیام شکسپیر. به یاد نمی‌آورم کدام چاپ بود. فقط یادم است که تمامی آثار شکسپیر در آن بود. از هملت و اتللو تا مکبث و شاه لیر و تاجر ونیزی.

سه کتاب فوق، هزار و یکشب و شاهنامه فردوسی و آثار شکسپیر، بر من تأثیر عمیق گذارد. از آن پس کتاب و کتابخانه جزو زندگی‌ام بود...

در سال 1388 هم کتاب‌های فراوانی خواندم یا در حال مراجعه مدام به کتاب بودم. اگر اینترنت را جزو مطالعه به‌شمار آوریم، که قطعاً چنین است، در سال 1388 بیش‌تر اوقاتم با اینترنت گذشت. بسیار شاد شدم زمانی که از طریق تورنت داونلود متن کامل ویرایش جدید «دائرة‌المعارف جوداییکا» (چاپ 2007 در 22 جلد) را به صورت فایل پی. دی. اف به دست آوردم و نیز متن کامل ویرایش دوّم «دائرة‌المعارف اسلام» را (چاپ بریل لیدن، 1986 در 13 جلد) را.

پیش‌تر، ویرایش اوّل جوداییکا (چاپ 1971) را داشتم و سی. دی. ناقصی از دائرة‌المعارف اسلام (ویرایش دوّم) را که مرحمت دکتر محمدرضا بهشتی، استاد فلسفه و پسر ارجمند مرحوم آیت‌الله شهید بهشتی بود. این سی. دی. را در سفر آلمان به قیمتی گزاف، بالای پانصد هزار تومان، خریده بود و نسخه‌ای از آن را به من اهدا نمود که سال‌ها استفاده ‌کردم.

در سال 1388 در وبگاه «آرشیو دات ارگ» به کتابخانه غنی و ارزشمندی از منابع تاریخی دست یافتم؛ برخی سفرنامه‌ها و کتب کمیاب که دستیابی به یکایک آن‌ها برایم شادمانی بود. به یقین، در سال 1389 غنای اینترنت به عنوان یک کتابخانه عظیم جهانی با سرعتی شگفت بیش از سال 1388 خواهد بود.

در سال 1388 مدتی کوتاه در نیویورک بودم. به لطف دکتر حسین کمالی، استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا، از کتابخانه باتلر دیدن کردم. باتلر سال‌ها رئیس دانشگاه کلمبیا بوده و دکتر عیسی صدیق، دانش‌آموخته کلمبیا و از بنیانگذاران دانشگاه تهران، در کتاب «یادگار عمر» از او سخن گفته.
ساختمان باتلر در گذشته محل مدیریت و مرکز اداری دانشگاه بود ولی اکنون یکی از 23 کتابخانه دانشگاه کلمبیاست.

در 23 کتابخانه دانشگاه فوق حدود 10 میلیون جلد کتاب نگهداری می‌شود و سالی 3 میلیون دلار بودجه برای خرید کتاب و اسناد در اختیار دارند. مهم‌ترین بخش کتابخانه باتلر، از منظر کار من، کتابخانه شخصی سعید نفیسی است که به دانشگاه کلمبیا فروخته به قیمت کتابی یک دلار.
بر کتاب‌های سعید نفیسی این مهر درج شده: «سعید بن ناظم‌الاطبا» و نوشته‌ای با این مضمون به خط نفیسی: «این امانت چند روزی نزد ماست.» حضور در این کتابخانه سیاحتی کوتاه ولی جذاب بود.

در سفر نیویورک به شعبه اصلی کتابفروشی نامدار «استرند»، واقع در خیابان برادوی، تقاطع خیابان دوازدهم، سر زدم. کار کتابفروشی «استرند» خرید کتابخانه‌های خصوصی و فروش آن‎هاست. دنیایی است از کتب نایاب و کمیاب. با مراجعه به وبگاه کتابفروشی فوق می‌توان عظمت آن را دید. در همان نگاه اوّل چاپ‌های کمیاب و قدیمی بریتانیکا و چاپ اوّل آثار وینستون چرچیل توجهم را جلب کرد. همان جایی است که شوق دیدارش را داشتم. این کتابفروشی جالب‌ترین مکانی است که در نیویورک دیدم. آرزوهای تحقق نیافته‌ام یک‌باره زنده شد. سال‌هایی که تصوّر می‌کردم می‌توانم با اتکا به برخی حمایت‌ها کارهای بزرگ انجام دهم و همه به باد رفت.

به یاد سفر سال 1372 به لندن افتادم. پولی محدود، حدود دو هزار پوند، داشتم که فقط برای گذران و خرید مختصر برخی منابع و اسناد کفایت می‌کرد؛ و با افتخار ادعا می‌کنم که از این پول نهایت استفاده را بردم. در همان زمان، با حسرت، دیدم که در سفارت ایران پول‌های گزاف صرف خرید کتاب‌های قطور و شیک می‌شود که هر کدام یکی دو هزار پوند قیمت دارد؛ آن‌هم برای انباشتن و تزئین کتابخانه وزارت امور خارجه. آن زمان، چون امروز، فقط می‌توانستم تأسف بخورم برای مدیریت فرهنگی ایران؛ کشوری که همه چیز دارد ولی عقلایی در کسوت «مدیران فرهنگی» ندارد! در همان زمان بود که، در چارچوب برخی داد و ستدهای سیاسی، این و آن را برای «دریافت مدرک دکترا در کوتاه‌ترین زمان ممکن» به لندن می‌فرستادند. چه فکر می‌کردند؟

نمی‌دانم از کدام کتاب به عنوان «بهترین» کتابی که در سال 1388 خوانده‌ام نام ببرم. کتاب کتاب است و هماره به کتاب به عنوان «مأخذ» نگریسته‌ام. گاه برخی دوستان و آشنایان می‌پرسند: «بهترین کتاب تاریخی کدام است؟» پرسشی از این عجیب‌تر نمی‌شناسم. می‌خواهند تمام تاریخ را در یک کتاب بخوانند. چنین کتابی وجود ندارد. می‌توان کلیات و مقدماتی مانند «تاریخ تمدن» ویل دورانت را خواند ولی این تنها شروع است؛ شروعی که باید به خواندن متون معارض و نقادی و سرانجام به اجتهاد بینجامد.

از مطالعه خود در سال 1388 سخن می‌گویم و قطعاً نمی‌توانم درباره کتاب عجیب «نماد گمشده» دن براون خاموش بمانم. این کتاب را، که به لطف پسرم حبیب‌الله بدان دست یافتم، یک روزه خواندم. یعنی شروع که کردم تا انتها بدون وقفه و مکث پیش رفتم. چهار صبح به پایان رسید. سال‌ها بود رمانی را چنین با ولع، و نیز با دقت، نخوانده بودم. جنجالی‌ترین کتابی است که در سال 2009 منتشر شده. در روز اوّل یک میلیون نسخه آن فقط در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا و کانادا به فروش رفت. چاپ اوّل 5 میلیون و 600 هزار نسخه بود. بلافاصله چند ترجمه از آن به فارسی منتشر شد و هم‌زمان چند کتاب راهنمای رمان فوق انتشار یافت با اسامی چون: رمزگشایی از نماد گمشده، راهنمای مصور نماد گمشده، رازهای نماد گمشده و غیره و غیره.
«نماد گمشده» سوّمین رمان دن براون در زمینه فرقه‌های رازآمیز است. اوّلی «کد داوینچی» بود، دومی «فرشته‌ها و دیوها» و سومی «نماد گمشده». براون در «کد داوینچی» فرقه «شهسواران معبد» را می‌شناساند، در «فرشته‌ها و دیوها» «ایلومیناتی» را و در «نماد گمشده» طریقت کهن درجه سی و سوّم آئین اسکاتی در فراماسونری را. و همه را با نگاهی مثبت و همدلانه می‌شناساند.

قهرمان داستان، پیتر سولومون، رهبر ماسون‌های اسکاتی کهن در آمریکاست، کسی که در آئین‌نامه رسمی فرقه فوق «بزرگ فرمانروای بااختیار» نام دارد و این نام، برخلاف ادعای دن براون، نمادین نیست. سولومون رئیس خاندانی است که به‌نوشته دن براون نیمی از سهام بانک‌های ایالات متحده آمریکا را در تملک دارد. این‌ نیز تصادفی نیست. به گمان من، پیتر سولومون نماد شخصیتی واقعی به‌نام لرد ویکتور روچیلد است و خواهر دانشمندش کاترین، نماد پروفسور "اما روچیلد" دختر ویکتور و استاد دانشگاه هاروارد. زمانی درباره «نماد گمشده» و «رازهای» آن خواهم نوشت و یادداشت‌هایی نیز فراهم آورده‎ام.

  کسانی که کتاب «نخستین تکاپوهای فراماسونری» مرا خوانده‌اند (جلد چهارم از مجموعه «زرسالاران») می‌دانند که این تسلسل در رمان‌های سه‌گانه دن براون تصادفی نیست: ابتدا «شهسواران معبد»، سپس «ایلومینانی» و سرانجام «طریقت اسکاتی کهن» در فراماسونری. در پنج جلد منتشر شده «زرسالاران» جایگاه بزرگ «شهسواران معبد» (تمپلارها) را در پیدایش استعمار جدید غرب معرفی کرده‌ و نشان داده‎ام که بقایای این فرقه پس از انحلال و سرکوب در فرانسه و انگلستان، به جرم «شیطان پرستی»، که به نظر من، برخلاف نوشته دن براون، نه «اتهام» و «انتقام» ناشی از هراس کلیسا بلکه واقعیت بود، به اسپانیا و پرتغال پناه بردند و در قالب طریقتی جدید به‌نام «شهسواران مسیح» موج سازمان‌یافته تهاجم به بقایای دولت‌های اسلامی اندلس و سپس به شمال آفریقا و سرانجام به قاره آمریکا و شرق را آغاز کردند. این سرآغاز استعمار جدید است.

مطالعه «نماد گمشده» انگیزه‌ای شد تا فیلم‌های «کد داوینچی» و «فرشته‌ها و دیوها» را برای بار دوّم با دقت ببینم و آنگاه اوقات خود را در تعطیلات نوروزی به تماشای سریال عجیب «لاست» بگذرانم. از این کنکاش وقت‌گیر ولی بسیار جذاب راضی‌ام.

تمامی حوادث این رمان دن براون، برخلاف دو رمان قبلی‌اش، که در 24 ساعت رخ می‌دهد، در 12 ساعت است. پروفسور لانگدون، شخصیت اصلی سه رمان فوق، ساعت 6 بعد از ظهر شنبه وارد واشنگتن دی. سی، پایتخت ایالات متحده آمریکا، می‌شود و در پایان رمان در ساعت 6 صبح یکشنبه تابش طلوع آفتاب را بر ابلیسک شهر واشنگتن، «بزرگ‌ترین ابلیسک جهان»، نظاره می‌کند. اینک وقایعی عجیب رخ داده و به ظاهر، طبق روایت دن براون و سرمایه‌گذاران بر کارهای او، «رازها» آشکار شده. همه در 12 ساعت!

براون آگانه این 12 ساعت شبانه را برگزیده. ساعات فوق برگرفته از کتاب «امدوات» Amduat است که داستان سفر رع، خدای خورشید، را به ژرفای زمین، به جهان تاریکی، به دنیای پس از مرگ، بیان می‌کند. طبق روایت امدوات، جهان زیر زمین به 12 ساعت شب تقسیم می‌شود و در هر ساعت خدای رع با دوستان و دشمنانی جدید مواجه می‌گردد. ظاهراً هدف از کتاب امدوات و دفن کردن آن با جسد فراعنه، آشنا کردن روح فرعون مدفون با نام این خدایان و اهریمنان است تا آنان را بشناسد و با صدا زدن به نام از ایشان یاری طلبد یا شکست‌شان دهد. رع در ساعت اوّل وارد افق غرب می‌شود که آغاز شب و زمان آمیزش روشنایی و تاریکی است و در ساعت 12 از افق شرق خارج می‌شود که زمان طلوع آفتاب و شروع روز جدید است. کتاب دن براون این نظم را مراعات کرده است.

زمانی که در سال 1370 مقاله «ابهام در تاریخنگاری ماسونی ایران» را نگاشته و منتشر کردم، «طریقت کهن اسکاتی» «یک راز» بود نه تنها برای من بلکه برای بسیاری از محققان در جهان. می‌گویند استفن نایت، روزنامه‌نگار جوان انگلیسی، به خاطر کاوش در این حوزه و معرفی طریقت فوق، و انتشار نام اعضای شورای‌عالی درجه سی و سوّم بریتانیا برای نخستین بار، جان خود را از دست داد. برخی می‌گویند مرگ او به دلیل بیماری بود. نمی‌دانم. امروزه، پس از گذشت کمتر از دو دهه، این فرقه‌های رازآمیز در قالب رمان و فیلم و موسیقی و غیره به همگان عرضه می‌شوند.

سریال سراسر رمز و ایهام و نماد «لاست» چنین است. این «رمزگشایی» از آن‌چه در سده‌های نوزدهم و بیستم به شدت کتمان می‌شد به چه معناست؟ آیا صرف بودجه‌های عظیم و بی‌حساب برای ترویج و اشاعه این فرهنگ جدید «فرامادی» تصادفی است؟ این «معنویت جدید» که هم در تعارض کامل با «مادی‌گرایی» سده‌های نوزدهم و بیستم میلادی است و هم در تقابل با معنویت سنتی ادیان کهن توحیدی، چه هدفی را دنبال می‌کند؟ چرا در این موج بزرگ فرهنگی، آئین‌های چندخدایی تبلیغ و ستایش می‌شوند ولی ادیان توحیدی آماج هجو و تحریف و تهاجم‌اند؟ این پرسش بزرگ من در پایان سال 1388 است.

۱۳۸۹/۰۱/۰۷
 مطالب مرتبط 
شهبازی در تجدید چاپ"ظهور و سقوط پهلوی"
عبدالله شهبای به زندان می‌رود؟
کاشانی تکذیب کرد!
کاشانی و شهبازی
چینی‌ها سرگذشت پهلوی را می‌خوانند
عبدالله شهبازی با دو اثر جدید می‌آید
کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
عبدالله شهبازی در بیمارستان؟!
عبدالله شهبازی به بیمارستان رفت
حمله نرم‌افزاری آمریکا به به ایران
باد کاشتید ، توفان درو کنید
نسلی که سودایی بود نه سوداگر/عبدالله شهبازی
«جاسوس» یعنی کیم فیلبی نه جهانبگلو

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام