کتاب نیوز  شناسنامه

هشت گرگ گرسنه! / حسین انتظامی

یک نشریه‌ی خوب در همه‌ی سطوح خوب است و محال است با حضور دبیران یا سردبیر کم تجربه، نشریه‌ای موفق منتشر شود.

اما ویژگیهای یک دبیر شایسته برای روزنامه های تراز بالا (و به اصطلاح ورزشی‌ها: لیگ برتر) چیست؟ 



1. او پله‌های رشد را به تدریج طی کرده است و سابقه‌ی مشخصی در نشریات و روزنامه‌های دیگر دارد. حالا که مثال لیگ برتر را زدیم باید مثال فوتبالی هم بیاوریم: یک بازیکن فیکس تیم مثلا پرسپولیس، قبلا در تیم‌های پایین‌تر یا حتی تیم نوجوانان همان باشگاه توپ زده است. سپس در تیم پرسپولیس، نیمکت‌نشین بوده است تا بالاخره پس از کسب تجربه، بازیکن فیکس شده است. دبیری که پیش نیازها را طی کرده باشد و رشد منطقی یافته باشد؛ قاعدتاً با کارکردها و قالب‌های روزنامه‌نگاری آشناست. یعنی خبر می‌نویسد، مصاحبه‌های جانانه‌ای می‌کند، خودش دست به قلم است و ...

2. او در حوزه‌ی تخصصی خودش با سوادترین و با اطلاع‌ترین فرد نشریه است. اگر یک سردبیر نداند که تفاوت WTO با GATT چیست شاید حرجی به او وارد نباشد -که به نظر من هست- اگر او از پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی منطقه‌ی بالکان کم اطلاع باشد، اگر تحلیلی دقیق از آینده‌ی همکاریهای فضایی امریکا، روسیه و اروپا نداشته باشد، اگر نتواند قهرمان آینده باشگاههای اروپا را حدس بزند؛ خیلی به او انتقاد وارد نیست؛ اما اگر این مسائل را به ترتیب دبیران اقتصاد، سیاسی یا بین الملل، دانش و ورزش ندانند، کمیت آن روزنامه لنگ خواهد بود. متاسفانه در بسیاری از نشریات و روزنامه‌های ما این ضعف موجود است. به همین جهت مصاحبه‌ی تخصصی با دبیران، قبل از انتصاب آنان ضرورت دارد تا خیالمان جمع شود که یک فرد مطلع بر مصدر امر قرار می‌گیرد.

3. او با نخبگان و چهره‌های حوزه تخصصی خود آشنا و مرتبط است. دفترچه تلفن او یا حافظه تلفن همراهش پر از نام افراد مشهور و صاحب‌نظر است که حکایت از ارتباط و آشنایی او با آن چهره‌ها دارد. وقتی قرار است خبری درباره‌ی قصد دولت برای کاهش نرخ ارز منتشر شود؛ بلافاصله با چند متخصص تماس می‌گیرد. چارچوب‌های کلی را در می‌آورد و قالب‌های لازم (خبر، تحلیل، یادداشت، گزارش، گزارش خبری، گفت وگو و ... ) را به همکاران سفارش می‌دهد. یکی از شاخص‌هایی که دبیر سرویس را از خبرنگاران گروهش متمایز می‌کند، سطح این کارشناسان است ؛ او با کارشناسان قدرتری آشنایی و ارتباط دارد.

4. توانایی خلق سوژه، ارائه‌ی نقشه راه (کلی و جزئی) و از آنها مهمتر تدوین استراتژی و سیاست، تعیین اولویت‌های خبری - تحلیلی و موضوعات یا جغرافیای مورد تاکید نشریه را دارد.

5. فرد با تجربه‌ای است که از خبرهای بزرگنمایی شده جا نمی‌خورد. تبعات تیترها و مطالب را می‌داند و بی‌گدار به آب نمی‌زند. او ضمناً می‌داند در چه نشریه‌ای کار می‌کند و لذا با اقتضائات آن نشریه همراهی می‌کند، نه آنکه ساز خودش را بزند. روزنامه و روزنامه‌نگار دائماً درحال تاثیرپذیری متقابل از یکدیگرند و یادآور این نکته هستند که هویت جمعی ضرورتاً مجموع هویت‌های فردی نیست. این درست که یک روزنامه با اسامی روزنامه نگاران، افکار و عقاید آنان، سوابق حرفه‌ای و جهت‌گیری آنان شناخته و تعریف می‌شود، اما متقابلاً این روزنامه نگاران -بنابر یک قاعده حرفه‌ای- می‌دانند که در چه نشریه ای قلم می‌زنند و اقتضائات آن نشریه چیست و لذا خود را در همان چارچوب تعریف می‌کنند.

حتی با توجه به جامعه‌ی سیاست‌زده‌ی ما می‌دانند آثار و تبعات مصاحبه با یک رادیوی خارجی یا مثلا حضور در یک مهمانی یا یک سخنرانی جنجالی یا امضا در پای یک بیانیه سیاسی، چه نتایجی برای خودشان و البته نشریه متبوع‌شان دارد و از این حرکت آنان چه تعریفی می‌شود. معمولا در نشریاتی که انسجام حاکم است و به اصطلاح «صاحب» دارد، این تعاریف به صورت مشخص، تبیین شده است و هر فرد می‌داند تا چه حد نماینده‌ی نشریه است و تا چه حد می‌تواند خودش باشد و متقابلاً نشریه تا چه حد خودش است و تا چه حد جمع خودهای روزنامه‌نگارانش؛ قاعده‌ای که بخوبی در رسانه‌های غربی رعایت می‌شود و حتی جزو آئین نامه‌ی اخلاقی- حرفه‌ای آنان است. [این اصول در روزنامه‌نگاری ما غایب است.]

6. قدرت مدیریت چند همکار حاضر در گروه خود و همکاران حق التحریری را دارد و ضمناً از حقوق آنان نزد مراجع بالاتر (سردبیری و مدیریت نشریه) دفاع می‌کند. مدیریت البته فقط دستور دادن نیست؛ تعامل و اقناع در کار ما اهمیت زیادی دارد و همین‌هاست که یک دبیر گروه را نزد خبرنگاران خود، یک سردبیر را نزد دبیران و یک مدیر مطبوعاتی را نزد همکاران خود مقبول می‌سازد.
علاوه براین، اقتضائات عصر حاضر ایجاب می‌کند خبرنگاران امروز، مولتی مدیایی باشند و با رسانه‌های مدرن، آشنایی، مهارت و همبستگی داشته باشند و حداقل یک زبان خارجی بدانند. چه بهتر که در چنین روزنامه‌ی ایده‌آلی، واحدی به نام حروفچینی یا صفحه آرایی هم وجود نداشته باشد؛ تا اتوماسیون (که اولین نتیجه‌ی آن سرعت و چابکی است) جلوه بیشتری پیدا کند.

7. روزنامه‌نگاری، دامهای خاص خود را دارد که مراقبت ویژه‌ای را می‌طلبد. روزنامه نگار به دلیل ارتباط پیوسته با عالم خبر و تحلیل و اینکه به طور معمول یک روز از سایر شهروندان جلوتر است، ممکن است «علامه نمایی» کند. به عبارت دیگر ما روزنامه نگاران با این تهدید مواجهیم که دریاهایی به عمق یک سانتیمتر شویم. بنابراین مطالعه مستمر و ژرف کاوی در حیطه‌های خاص از الزامات کار ماست.

بدون تعارف یکی از تفاوتهای اکثر روزنامه نگاران وطنی با روزنامه نگاران خارجی در همین نکته است. برخی از آنان در موضوعات خاص در قالب یک کارشناس متخصص ظاهر می‌شوند و می‌توان به آرا و نظرات آنان درباره‌ی قیمت نفت در 2 ماه آینده، مخاطرات حمله امریکا به سوریه، ضریب ریسک سرمایه‌گذاری درصنایع فولاد اوکراین، آینده جمعیتی چین و... استناد و اتکا کرد. آنان روندها را به خوبی می‌شناسند و روندها یا حوادث را مثل یک آنالیست، تجزیه و تحلیل می‌کنند.

8. یک سردبیر با تجربه یا یک دبیر سرویس هوشمند از خبرهایی که به عقل جور در نمی‌آیند، جا نمی‌خورد. او می‌داند حتی اگر روی خروجی یک خبرگزاری آمد که «دختری یازده ساله در روستای فلان شهرستان سمیرم، عنصر جدید جدول مندلیف را کشف کرد» این خبر قطعاً صحت ندارد. هر چند اگر دبیران و سردبیران با تجربه‌ای در آن خبرگزاری بودند؛ چنین اخباری را روی خروجی نمی‌گذاشتند. سردبیر باتجربه می‌داند که حتی اگر یک مقام دولتی و مرتبط اعلام کند که «صادرات نرم افزاری ایران رتبه اول را در جهان به خود اختصاص داد» این خبر نیز فاقد صحت است و اتفاقاً رسالت نظارتی رسانه‌ای او ایجاب می‌کند که این ادعا را با ارائه‌ی ارقام جهانی به چالش بکشد و تا مرز افشاگری و حتی تمسخر پیش رود تا من بعد کسی جرئت نکند برای ارائه‌ی عملکرد خود و مطرح شدن نامش یا حتی با نیت خیر «امیدآفرینی» تو خالی، به دروغ سازی از طریق رسانه‌ها تاسی جوید.

این سردبیر، حتی اگر یک شبکه تلویزیونی، زیرنویس بدهد که «جنگنده‌های ترکمنستان، مسکو را بمباران کردند» ذوق زده نمی‌شود و آن را تیتر اول نمی‌کند؛ زیرا می‌داند اولاً کشوری در اندازه‌ی ترکمنستان به خود اجازه‌ی چنین حمله‌ای را نمی‌دهد و ثانیای دولت عشق آباد، مطابق تعریف بین المللی، در سازمان ملل به عنوان «بی طرف» ثبت شده است و قاعدتاً فاقد ارتش گسترده است.

تفاوت سردبیران باتجربه و بی‌تجربه معمولاً فردای همان روز آشکار می‌شود. یک سردبیر بی‌تجربه -که معمولاً هدایت تیمی بی‌تجربه‌تر از خود را عهده‌دار است- مثالهای یاد شده را تیتر اول کرده است، در حالی که چنین اخباری در روزنامه‌ای که افراد باتجربه در آن حضور دارند غایب است و یا از زاویه‌ای انتقادی مطرح شده است.

این ماجرا همچنان که گفته شد درباره‌ی خبرهای ارسالی از شهرستانها نیز مصداق می‌یابد. دفاتر سرپرستی استانی یا خبرنگاران شهرستانها برای اینکه خبر ارسالی آنها چاپ شود در بعضی اوقات تلاش می‌کنند با اغراق در اعداد و ارقام و تکیه بر «عنصر شگفتی» انتشار خبر خود را تضمین کنند. مثلاً در خبر ارسالی خود می‌گویند: «چوپانی در برف کوهپایه‌های زاگرس، به تنهایی هشت گرگ گرسنه را با چوب دستی خود کشت».
در حالی که تحریریه‌ی مرکزی روزنامه، اگر باتجربه باشد، واکنش نشان می‌دهد و سرانجام آن عزیز قبول می‌کند که اولاً چوپان تنها نبوده است، ثانیاً هشت گرگ نبوده‌اند بلکه دو تا بوده‌اند، ثالثا یکی از گرگها کشته شده و دومی فرار کرده است و رابعاً شلیک گلوله کار را تمام کرده است نه چوب دستی چوپانی.

۱۳۸۸/۰۹/۰۳
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام