کتاب نیوز  شناسنامه

حرف‌هایی‌‌که‌‌ شنیده ‌‌نشد/ محمد نوری‌زاد

خرداد 85 وقتی که در دیدار کارگردانان سینما با رهبر انقلاب؛ حرف‌های دلش را زد، گمان نمی‌کردیم که روزی به اتهام توهین به مسوولین و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بازداشت و روزها بدون هیچ ارتباطی ـ حتی با خانواده یا وکیل ـ در نظام محبوبش محبوس بماند. 
اکنون که بیش از 50 روز از این بازداشت ـ لابد قانونی ـ می‌گذرد، شاید پر بی‌راه نباشد که حرفهای او  را در "حضور" رهبر انقلاب دوباره‌خوانی کنیم. حرف‌های کسی که سالها قبل از مدعیان امروزی دفاع از حقوق "پابرهنه‌ها" و "کپرنشینان" با آنها "زیسته" ‌بود، و به دست‌پاکی و خلوص و عدم وابستگی به جناح‌های سیاسی، شهره‌ی عام و خاص. حرف‌هایی که اگر امروز در قالب نامه نگاشته شوند؛ لاجرم "جرم" محسوب می‌شوند...

(این متن؛ قبلاً در تاریخ 24 خرداد 85 ـ پس از دیدار کارگردانان سینما با رهبری ـ با عنوان "دهن‌کجی به مردم" در همین سایت منتشر شده بود.)



به نام خدا

رنج فرهنگی ما، منفک از رنج اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ما نیست. که این همه همواره بر هم اثر می‌گذارند. یا دست همدیگر را می‌گیرند، یا پوست همدیگر را می‌درند. رنج بزرگ و محوری سینمای ما، همان رنج بزرگ و محوری صدا و سیمای ماست و آن، همان است که سایر دستگاههای ما مبتلای اویند. سینمای ما از "بی‌برنامگی" رنج می‌برد.

شاید یکی بگوید: نه برادر، بودجه‌ای که به حوزه‌ی فرهنگ تعلق می‌گیرد، بسیار ناچیز است. که من، شخصاً این مهم را می‌پذیریم. متاسفانه، توزیع بودجه، بخصوص آنجا که به عرصه‌ی فرهنگ می‌رسد، دامن بر می‌کشد و قناعت پیشه می‌کند. این را می‌پذیرم. اما این را هم قبول دارم که تریلی تریلی پول اگر پشت در اتاق مدیری که منفعل است و دور خود می‌چرخد، انبار کنیم جز هدر دادن پول، کاری نکرده‌ایم.

مثل کوهی از کتابها و فیلمها و سریالهای بی‌ربط با تعلقات جامعه که با حمایت بی‌دریغ مدیران ما چاپ و تولید می‌شوند و بر قامت مردمان ما فرو می‌ریزند، اما با کمترین فصل مشترک با مخاطبان خود مواجهند و رغبتی بر نمی‌انگیزند.

من "روزمرّگی" در سینمای کشورمان را مهمترین عامل رکودها و کج روی‌ها و هدر دادن فرصتها و سرمایه‌ها می‌دانم. روزمرّگی بختکی نیست که از آسمان فرود آید و بخشی از دارایی فکری و پولی ما را فلج کند. بلکه حاصل قرار گرفتن آدمهای کم بنیه، کم هوش، کم رمق، کم انگیزه، ترسو، و البته پرمدعا بر برخی از منصب‌های مدیریتی‌است!‌

بهمین دلیل است که در طول این سالها، بخصوص در حوزه‌ی فرهنگ، و با توجه به کوهی از کارهای صورت گرفته، کمترین ابتکار عمل، نفوذ، تاثیر و کارآمدی را شاهد بوده‌ایم.

شاید علت اصلی اینهمه ناکارآمدی و احتیاط فراوان و ترس و مراقبت بیرون از حد مدیران ما که سانسوری وسیع و همسنگ اختیار کرده، حساسیت فراوان حاکم بر حوزه فرهنگ است. که یعنی ما در هیچیک از حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشورمان، به اندازه‌ی حوزه فرهنگ، متولی و کارشناس و خبره و صاحبنظر نداریم.

کسانی که با کوچکترین لغزش قابل اغماض دست اندرکاران فرهنگی، سخت بر می‌افروزند و فرد خاطی را به تب و لرز می‌اندازند.

بهرحال، عزیزما، حساسیت فراوان کارشناسان دینی بخصوص، باعث شده است که فیلمسازان و هنرمندان صاحب نام، عطای کارکردن در این وادی را به لقایش ببخشند و در عوض به موضوعات کم ضرر و بی‌ضرری بپردازند که سی سال پیش هم می‌شد به آنها پرداخت، و زبانم لال اگر رژیم نیز برگردد، کسی متعرضشان نشود.

این است که شما و ما در چهره‌ی کلی سینمای کشورمان، شانه از درد و داغ مردم، آرزوهای آنان، و اثری از دوستان و دشمنانشان، و حسرتها و زحمتهای به‌هم پیوسته‌ای که باعث شدند در این غوغای غارتگری جهانی، نامی به بلندای انقلاب اسلامی برآید، نمی‌بینیم. سینماگران ما هرگز به زخمی که از آمریکا و کلاً غرب بر تن ما نشسته، نمی‌اندیشند. هرگز به استقلال ناب این سرزمین که همه کشورهای دنیا، حسرت یک ساعتش را دارند، نمی‌اندیشند چرا؟

چون حضور در جشنواره‌های خارجی، مختصاتی دارد، و باید این مختصات را رعایت کرد. یعنی نمی‌شود در فیلمی ارزان و هنرمندانه و جهان پسند، دست بر گلوی مطامع آمریکا فشرد و انتظار داشت همین فیلم، سر از "اسکار" و "کن" در آورد.

بهرحال، عزیز ما، چهره‌ی امروز جامعه‌ی ما، با همه غنایی که با خود دارد و همه‌ی ما را همین غناهای بطئی و محوری بر سر پا نگاهداشته، سخت از ناهنجاریهای اقتصادی و اجتماعی خراش خورده است. آسیب‌های برخاسته از مثلاً بیکاری ویرانگر و آزار دهنده، آن هم با عنایت به این همه ذخایر، و فرصت‌های بی‌بدیل و فراوان، نه چیزی‌ست که با بارش کوهی از کتاب و فیلم و توصیه‌های اخلاقی ترمیم شود.

صمیمی بگویم که ما، سرمان را با تولید یکصد فیلم سینمایی در سال گرم کرده‌ایم. و حال آنکه سالانه، حداقل دو هزار فیلم خارجی و حواشی آن، عرض و طول اوقات مفرط فراغت مردمان ما را در هم پیچیده است و مفری برای ما نگذارده است.

ظهور فرهنگ ریا و چاپلوسی در ساحت کاری مدیران ما، کار را بدانجا رسانده که سپر امنی در اطراف اغلب آنان بالا برده است و کمتر کسی را امکان نفوذ و پرسش و واخواهی حق و مطالبات درست است.


دیدار کارگردانان سینما با رهبر انقلاب. 23خرداد 1385

من هرگز زحمت مدیران صادق و هنرمندان فهیم و دردمند خود را نادیده نمی‌گیرم، اما آنچه که بر سر فرهنگ ما سایه انداخته، اتفاقاً رجعت به هویت ملی و ایمانی ما نیست که باید از آن ارتزاق کنیم و سر برآوردیم و غرور بورزیم، بلکه یک ابر آرام و بی‌طپش است که نه از آن امید برقی می‌رود و نه بارانی!

مثلا وقتی در محاکم قضایی ما، با همه زحمتهایی که کشیده می‌شود، ابتدایی‌ترین شئون انسانی تحقیر می‌شود، برای ترمیم عاطفه‌های خراشیده، آیا با فیلم و کتاب و توصیه‌های اخلاقی می‌توان کاری کرد؟ سینمای امروز ما، در مجموع، یک سینمای خنثی است. یا نیشتری به داخل می‌زند که اشتیاق جشنواره‌های خارجی را برانگیزد، یا برای آراستن ترکیب ظاهری، یکی دو کار مسئولین پسند می‌سازد و دیگر هیچ، مابقی همه خنثی و یک بار مصرف!

سخن آخر من، به بی‌برنامگی فرهنگی باز می‌گردد. در هیچ دستگاهی از دستگاههای فرهنگی ما، برای دو سال و پنج سال آینده و اینکه جامعه‌ی ما و جامعه‌ی جهانی در این سالها به چه فراورده‌های فرهنگی محتاج است، کاری صورت نمی‌پذیرد. همگی دستگاههای فرهنگی ما، درگیر امروز خویش‌آند.

علتش نبود فرماندهی واحد فرهنگی است. و این مشکل محوری جامعه ما در سایر حوزه‌ها نیز هست. ظاهراً مصوبه‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی را باید علاوه بر دستگاههای فرهنگی، سایر دستگاهها نیز بر چشم بگذارند، اما نه شورا در این سالها موفق بوده، و نه کسی در مجموع، برای مصوباتش تره خورد کرده است.

نتیجه این می‌شود که برد و باخت یک بازی فوتبال، اوضاع ما را در هم می‌پیچد و همه را انگشت به دهان می‌برد که این فتنه از کجا پا گرفته است؟ آیا مگر نه اینکه استعدادهای بی‌فرهنگی موجود، فارغ از برنامه‌های جورواجور ما و در زیر لایه‌های زیرین جامعه، سر به کار سامان خود داشته‌اند، در حالی که ما مصرانه، اصرار بر ندیدن و بحساب نیاوردنش داشته‌ایم.

بگویم و بگذرم که موضوع 99% فراورده‌های فرهنگی ما، بخصوص در حوزه سینما و تلویزیون، کاملاً آورد خود سازندگان این آثار بوده است. و نه کاری که از درایت دستگاهی برخاسته باشد و انجام آن را به هنرمندی وانهاده باشد. اینگونه است که می‌بینید پول کلانی از جیب مردم رفته و شرایط ساخت اثری فراهم شده اما در نهایت جز اتلاف وقت و سرمایه، خراش و دهن کجی عاید مردم و نظام نشده است.

روزی به یکی از مدیران ارشد صدا و سیما برخوردم که نشسته بود و از سر دلسوزی، سخنان خود شما را سانسور می‌کرد! به او گفتم دوست عزیز، این سخنان جامع الاطراف مولای ما، مجوز پخش غلیظ‌ترین و تندترین برنامه‌هایی است که مردم حسرت تماشای یک دقیقه‌اش را دارند. چرا نباید سر تیتر بخشهایی از برنامه‌های شما مثلاً مبارزه با فقر و فساد و فحشا باشد!؟ چرا کاری نمی‌کنید که مدیر دلسوز و کارآمد، احساس سرافرازی کند، و نابکاران و کَلاشان، هر کجا هستند؛ تن و بدن‌شان بلرزد؟ چرا مردم را با توصیه‌های مکرر از روزه خواری نهی می‌کنید؛ اما بی‌تفاوت از کنار میلیارد‌خواری عده‌ای می‌گذرید؟

به او گفتم: سربازی مگر جز این است؟ این که سر نخی از اشارات فرمانده‌ات را بگیری و سرت را به آستان حضرت دوست بسپری و حال آنکه رهبر تو، شفاف‌ترین، طوفانی‌ترین، آگاهانه‌ترین، و مشفقانه‌ و دلسوزانه‌ترین رهنمودها را به من و تو و آحاد جامعه می‌دهد.

این یعنی مجوز پخش، نترس! خودت را فهمیده‌تر و داناتر ندان!

مولای ما، عزیز ما، همه‌ی این‌ها که گفتم، مانع از این نمی‌شود که قدر نعمت‌ها را ندانیم و سپاسگزار زحمت‌ها و رنج‌ها و دلشورگی مدیران و هنرمندانی نباشیم که بی‌ادعا و غیرتمندانه، سر به خدمتی موثر و صادقانه فرو برده‌اند. اینان، غواصان قلیل و بندگان شاکر دستگاه خداوندی‌اند. سپاس اینان را . سپاس!

۱۳۸۵/۰۳/۲۴
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام