کتاب نیوز  شناسنامه

رمانس؛ ژانر نویسندگان خواننده ساز/ فتح‌الله بی‌نیاز

طبق مطالعات و بررسی های پژوهشگرانی چون رنه ولک، رابرت پن وارن و دیمون نایت و چند ده نفر دیگر، کمتر کسی است که داستان خوانی را با کارهای جویس، ناباکف و حتی کافکا و فاکنر شروع کند. «نقطه شروع» مطالعه بیشتر خوانندگان پیگیر ادبیات جدی داستانی آثار کسانی چون الکساندر دوما، ویکتور هوگو، بالزاک و چخوف و در مواردی هرمان ملویل و همینگوی بوده است؛ نویسندگانی که با کمال تاسف بیشترشان به شکل پژوهشی در ایران شناخته نشده اند و در بسیاری از جلسات برای تحقیر یک متن ادبی ایرانی «آن را شبیه آثار دوما یا هوگو» می خوانند، موضوعی که هم نگارنده و هم بسیاری از دوستان شاهد آن بوده اند.



جدا از جایگاه ارزشمند چنین نویسندگانی در «فرآیند جهانی خواننده سازی و اعتلای نقش ادبیات داستانی در زندگی روزمره»، در این مقاله می خواهم بر مبنای آخرین همگرایی هایی که درباره بعضی از معانی شده است، تعریف مختصری از رمانس و نیز تاریخچه آن ارائه دهم، سپس به جایگاه نویسنده یی چون دوما بپردازم و وجوه شاخص آثار او را که مهر تایید شمار کثیری از صاحب نظران و منتقدان و مورخان را بر خود دارند، توضیح دهم. البته محدودیت فضای روزنامه را باید در نظر داشت. اگر امکاناتی بود، در آینده به دیگر نویسندگان خواننده ساز هم خواهم پرداخت.

پیش از اینکه وارد بحث اصلی شوم، باید سه مقوله «مکتب» و «ژانر» و «سبک» را به شکلی مختصر معرفی کنم؛ با تذکر این نکته که تا این زمان در هیچ یک از فرهنگنامه های خارجی تعریف جامع الشرایطی از آنها داده نشده است. به طور خلاصه باید گفت مکتب یا مدرسه مجموعه یی از اصول، دیدگاه ها، روش های کلی و عامی است که گاهی مرزی سیال و زمانی مرزی صلب دارند، اما روی هم رفته بنیان های یک متن (حتی فلسفی) یا اثر هنری (نقاشی و...) را تبیین و تعیین می کنند؛ مانند نئوکلاسیسم، رمانتیسیسم، رئالیسم و سمبولیسم. اما ژانر ناظر بر معنی و فرم (صورت) است و گونه متن را مشخص می کند؛ مانند ژانرهای حماسه، تراژدی، کمدی، طنز، گوتیک، و همین ژانر رمانس. در واقع ژانر روی معنی تکیه دارد، اما معنایی که برای افاده خود به فرم یا فرم های خاصی نیازمند است. هر ژانری می تواند هم در داستان های مکتب رمانتیک اتفاق بیفتد و هم در داستان های مکتب رئالیستی. حتی خود رمان، داستان کوتاه، داستان بلند، نوولت و خاطرات هم ژانر هستند. سبک بر دایره محدودتری و اساساً بر صورت ناظر است و برای هر نویسنده یی مختص خود اوست، برای نمونه سبک پروست یا کافکا. در شعر هم همین طور است، برای مثال سبک خراسانی. تعریف سبک هم به همین سادگی نیست، فقط بدانیم که سبک، فرم (صورت) و ساختار هم نیست.

اما برگردیم به رمانس. رمانس چیست؟ جواب؛ 1- داستان هایی که نویسندگان رمانتیک می نویسند. 2- داستان های عاشقانه. 3- داستان های عامه پسند. این سه جواب، عمده ترین جوابی بودند که دانشجویان رشته ادبیات زبان انگلیسی و ادبیات فارسی چهار کلاس به دو نفر از استادهای دانشگاه داده بودند. این دوستان می گویند جوابی نادرست تر هم شنیده اند. اما پاسخ درست چیست؟

خاستگاه رمانس

به همان ترتیب که درک مباحث جبر و مثلثات مستلزم دانستن عملیات اصلی حساب است، شناخت رمانس هم بدون آشنایی با زیرساخت ها و مقدمات تاریخی آن چندان منطقی نیست. بنابراین ابتدا حماسه، اسطوره و افسانه را معرفی می کنیم.

حماسه، اسطوره و افسانه

حماسه در لغت شناسی به معنی دلاوری و شجاعت است و جنگ و کشورگشایی را به ذهن متبادر می کند، اما شرح تاریخ قبل از دوران های تاریخی است. از زمانی سخن می گوید که ملتی در راه حصول عظمت گام گذاشته است. از بیرون راندن دشمن و به دست آوردن ثروت و شکل گیری عناصری چون خط، خانه، پله، دیوار و قلعه می گوید.

حماسه، هم نوع پهلوانی دارد و هم نوع مردمی که در افسانه های شفاهی بیان می شود. بر حسب تاریخ هم حماسه سنتی و اولیه، برای نمونه «ایلیاد» و «ادیسه» از هومر را داریم و حماسه های ثانوی مانند «انه اید» از ویرژیل و هم حماسه های متاخر برای مثال «بهشت گمشده» اثر جان میلتون. و از لحاظ موضوعی هم، یا اساطیری اند (گیل گمش از قوم سومر) یا پهلوانی (شاهنامه فردوسی) یا دینی و مذهبی (کمدی الهی از دانته) یا عرفانی (تذکره الاولیا و منطق الطیر از شیخ عطار). حماسه متنی جدی است و اعمال پهلوانی، بنیادهای اساطیری دارند.

از اسطوره نام بردیم. گرچه داستان های اسطوره یی زمانی «حقیقت باورپذیر» پنداشته می شدند، اما اینک کسی به آنها باور ندارد. به بیان دیگر زمانی «واقعیت تاریخی یا تاریخ» تلقی می شدند و امروزه متنی برخوردار از خصلت داستانی (ساختگی). باید گفت در اسطوره، قهرمانان قصه ها فقط خدایان و نسل اول بشر است مانند «ایلیاد» و «ادیسه» و «اوستا». اسطوره در نهایت نوعی فهم از حقیقت جهان را بیان می کند. اما افسانه مقوله دیگری است؛ داستان زندگی قدیسان و قهرمانان که ارتباطی با خدایان و نیمه خدایان ندارد. روایت تاریخی نیست و سندیت تاریخی هم ندارد. متنی است بین اسطوره و واقعیت تاریخی. از افسانه های معروف می توان به افسانه ساگا در اسکاندیناوی و نیز داستان های مربوط به افسانه شخصیت هایی اشاره کرد که به نحوی به قهرمانی یک سرزمین نزدیک شده اند. از آن جمله «رابین هود» در انگلستان، «اسکندربیگ» در آلبانی، «حلاج» در سرزمین های اسلامی، و «دیگنیس» در یونان.

از افسانه های معروف می توان به «زنان نیک» اثر جفری چاوسر انگلیسی، «کلیله و دمنه» و «مرزبان نامه» و شماری از قصه های «هزار و یک شب» اشاره کرد. حماسه به مرور به دو شاخه تقسیم شد؛ نخست ادبیات داستانی یا ساختگی و جعلی که در آن اسطوره حذف می شود و جایش را ایده آل ها می گیرد. خود این شاخه دو رشته را در بر می گیرد؛ حکایت که آموزش های اخلاقی را دربر می گیرد مانند «حکایت های ایسوب». رشته دوم همان رمانس است که وجوه آرمانی را تصویر می کند و خصلتی از عدالت شاعرانه هم با خود دارد.

شاخه دوم ادبیات تجربی است که در آن اسطوره حذف شده است و جای خود را به روایت داده است. مانند «تاریخ هرودوت» اثر هرودوت یا «جنگ پلوپونز» نوشته توسیدوس.

رمانس

رمانس ژانر است و با رمانتیسیسم که مکتب است، تفاوت بنیادی دارد. به عقیده کلارا ریو انگلیسی (1807- 1729)، رمانس داستانی است قهرمانی که از فضاها، عناصر و شخصیت های افسانه یی سخن می گوید. به زبانی فاخر و مطنطن چیزهایی را روایت می کند که هرگز رخ نداده و رخ نیز نخواهند داد.

پلات رمانس معمولاً حول دو شخصیت متمرکز می شود. این شخصیت ها به لحاظ شخصیت پردازی داستانی چندان عمق ندارند، اما به اعمال و حرکات خارق العاده یی دست می زنند. مرز بین آدم های خوب و بد، شجاع و ترسو، نجیب و نانجیب به شکل قاطع و بدون چون و چرا ترسیم می شود. اینها از جنس و بافت مردم عادی و واقعی نیستند، لذا پلات داستان هم روی عملیات هیجان انگیز و غیرواقعی آنها تمرکز دارد. رمانس سرشار از رویدادهای نامحتمل و باورنکردنی و در عین حال خیال انگیز و لذت بخش است. در حماسه اعمال پهلوانی بنیادهای اساطیری دارند، اما در رمانس اعمال غیرواقعی اند. حماسه شرح تاریخ ملی است، اما رمانس واقعاً ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است. ساختگی است یا به بیان دیگر جعلی است و اساساً ریشه تاریخی ندارد؛ ضمن اینکه از رخدادهای تاریخی هم بهره می گیرد. قهرمان حماسه گاهی شکست می خورد و حتی کشته می شود، اما قهرمان رمانس همواره در نبردهایش پیروز می شود و سرانجام به هدفش می رسد. پس رمانس، رمان تاریخی هم نیست، اما در آن می توان از تاریخ سود بسیار برد، به همان شیوه که در رمان تاریخی هم از رمانس بسیار استفاده می شود و خشکی و بی ظرافتی رخدادهای تاریخی را با عناصر اغراق و توجه به کنش های هیجان انگیز بعضی از شخصیت ها طراوت می بخشند؛ کاری که والتر اسکات زیاد به آن تکیه می کرد، بالزاک چندان به آن عنایت نداشت و الکساندر دوما با گزینش حالت میانه، به آثارش جذابیت و سرگرمی می بخشید. از این دیدگاه، جایگاه رمانس از تاریخ برتر است چون هم مثل تاریخ آموزشگر حقیقت است و همچون قصه، زاینده سرخوشی.

چون رمانس یک متن ساختگی است، اجازه بدهید در چند سطر قصه کلی یک رمانس را برایتان بگویم؛ زبیده به حدی زیبا بود که تمام مردهای شهر شیراز، از نوجوان تا پیرمرد عاشقش بودند. او از مردهای شهر به بهرام دل باخته بود؛ خوش سیماترین و خوش هیکل ترین مردی که تا آن روزگار خلق شده بود. بهرام در دو و اسب سواری و تیراندازی و کشتی و پرتاب نیزه از همه پیشی گرفته بود. از همان روزی که این دو ازدواج کردند، مردها برای انتقام شروع کردند به توطئه. با شگردهای زیاد، سرانجام بهرام را به جمع خود افزودند و پس از گذشت هفته ها متقاعدش کردند که فریب زبیده را نخورد و به زن جماعت رو ندهد. خلاصه کاری کردند که بهرام هر از گاهی زبیده را کتک می زد. یک روز آنقدر کتکش زد که دیگر نفس نزد. بهرام دوستانش را صدا زد و به کمک آنها زبیده را دفن کرد و همراه آنها محل را ترک کرد. زیاد طول نکشید که جمعی از دزدها برای پنهان کردن اموال مسروقه قبر زبیده را خاکبرداری می کنند و زنی زیبا را می بینند. او را با خود به کرمان می برند و به یکی از بزرگان شهر به نام سالاربهزاد می فروشند. زبیده از شوهرش حامله است، به ناچار با بهزاد ازدواج می کند تا فرزندش بی پدر نباشد. با این حال از بس زیباست، از دست عاشقان سینه چاک در امان نیست و هر مردی که او را می بیند، به فکر می افتد او را از چنگ بهزاد درآورد. در همان حال بهرام، کور و پشیمان از کرده خود، می شنود که زبیده زنده است. به امید به دست آوردن زبیده، به کرمان می رود. اما نرسیده به یزد اسیر نیروهای آصف خان فرمانروای یزد می شود. آصف خان هم که عاشق زبیده است، تصمیم می گیرد به بهرام حکم کند تا زبیده را از چنگ سالاربهزاد نجات دهد، اما نیت او تصاحب زبیده است. سالاربهزاد که از قصد آصف خان مطلع می شود، موضوع را به کمال شاه پادشاه منطقه مرکزی می گوید. کمال شاه آصف خان، زبیده و سالاربهزاد را برای قضاوت به دربار دعوت می کند و کمال شاه با دیدن زبیده، یک دل نه صد دل عاشق او می شود. آصف خان هم بهرام را که سالاربهزاد و زبیده فکر می کردند مرده است، به دادگاه دربار می آورد. حالا کمال شاه باید قضاوت کند که شوهر واقعی زبیده کیست. کمال شاه به منظور بیان عشق و علاقه به زبیده، امر داوری را به تاخیر می اندازد. در این اوضاع و احوال در بخش جنوبی ایران که جزء متصرفات کمال شاه است، شورش آغاز می شود. بهرام برای انتقام از کمال شاه به شورشیان می پیوندد. سالاربهزاد هم به سپاه کمال شاه می پیوندد. بهرام با شجاعتی کم نظیر طی یک روز به تنهایی، بی آنکه دقیقه یی استراحت کند و لقمه یی غذا بخورد، ابتدا شهر مهم لنگه را تصرف می کند، بعد جزیره قشم را اشغال می کند. او شنیده بود که کمال شاه زنان حرمسرای خود را در این جزیره نگهداری می کند و زبیده هم در میان آنهاست. بهرام او را که با بی صبری آرزوی دیدن شوهرش را دارد، برمی دارد و به شیراز می رود.

بیشتر رمانس ها کم و بیش چنین اغراق هایی در قصه های خود دارند. صحنه های جنگ پر است از سلحشوری های باورنکردنی، از کوه بالا رفتن ها و خود را از بالای کوه به دریا انداختن و یک تنه یک کشتی را تصرف کردن، تا حدی که گاهی از فیلم های اغراق آمیز استیون سیگال و ژان کلود واندم هم فراتر می روند.

از مثالی که زدم، به سرعت دریافتید مشخصه اول رمانس جنگ، رشادت و رفتار سلحشورانه و پهلوانانه اغراق آمیز است و مشخصه دوم رمانس عشق افراطی است که دستاویزی است تا اعمال خارق العاده قهرمانان داستان علت و محمل وجودی پیدا کند. نیز بر این نکته وقوف یافتید که قهرمان رمانس واقعی نیست و مابه ازای بیرونی ندارد. او معمولاً هوشمند، مبادی آداب، وفادار، بخشنده و شجاع است. و دیدید که در رمانس کنش بر شخصیت پردازی برتری دارد؛ به عبارت دیگر عملیات قهرمانی نقش نخست را بازی می کند. و با توجه به استفاده از ادبیات شفاهی مردم، پی بردید که رمانس ها معمولاً ساخته و پرداخته مردم هستند، اما بعدها نویسنده های هر سرزمینی آنها را مکتوب کردند. و خوب به این نکته واقف شدید که اگر حماسه متنی جدی است، رمانس متنی سرگرم کننده است. و به طور ضمنی این رد را هم پیگیری کردید که رمانس حدفاصل حماسه و رمان است. می توان گفت رمانس شکل عامیانه شده حماسه در اعصار متاخر است. در رمانس هم مانند حماسه سخن از نبردها، اژدها، دیوها و غول ها است و از سلاح های جادویی مانند کمند و سحر و افسون استفاده می شود.

دریافتید اگر در حماسه اعمال پهلوانی، بنیاد های اساطیری دارند، اما در رمانس اعمال غیرواقعی اند و اگر حماسه شرح تاریخ ملی است، اما رمانس واقعاً ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است. ساختگی است یا به بیان دیگر جعلی است و اساساً ریشه تاریخی ندارد؛ ضمن اینکه گاه از رخدادهای تاریخی هم در حد وسیع بهره می گیرد. قهرمان حماسه گاهی شکست می خورد و حتی کشته می شود، اما قهرمان رمانس همواره در نبردهایش پیروز می شود و سرانجام به هدفش می رسد.

آغاز و فرجام رمانس

رمانس ابتدا شکل منظوم داشت و بعدها شکل منثور. رمانس، داستان هایی بود که در قرن های 11 و 12 میلادی در مقیاس وسیعی به زبان عوام یعنی زبان رومی (اسپانیایی و ایتالیایی) درباره شوالیه ها و اعمال آنها در جنگ نوشته می شد.

اما رمانس قدمتی دیرینه تر دارد. «تربیت کوروش» اثر زنیفون حدود 360 سال قبل از میلاد مسیح در آتن نوشته شده است و زندگینامه رمانتیک و ایده آلیستی کوروش است. «نینوس» که قرن اول پیش از میلاد در یونان نوشته شده است و نویسنده اش ناشناخته مانده است. «افه سیاکا» اثر زنیفون اًفًسوسی، «لوسیه و کلیتوفن» اثر اکیلس تاتیوس، «دافنس و کلوئه» نوشته اونگوس که راوی اول شخص دارد. «ایتوپیکا» اثر هیلودروس در قرن سوم میلادی که فن روایت آن از نظر شمار کثیری از منتقدان جهانی اعجاب انگیز است. توالی زمانی در آن رعایت نشده است و پلاتش در آن روزگار منحصر به فرد بود و شبیه پلات رمان های مدرنیستی امروز است.

در روم باستان هم رمانس هایی نوشته شده است مانند «ساتیریکون» اثر پترونیوس در قرن اول میلادی و «متامورفیس» اثر آپولئوس در قرن دوم میلادی. قصه ساتیریکون شباهت زیادی به ادیسه هومر دارد، اما «سبک» آنها متفاوت است و مقایسه این دو دید خوبی در مورد «سبک» به خواننده می دهد.

اما اگر بخواهیم طبق تعاریف و موازین امروزی روی یک رمانس انگشت بگذاریم، بی شک آن رمانس «کالیرهو» است که «همه عناصر و مولفه های رمانس را در خود دارد». این رمانس را کاریتن در قرن دوم میلادی نوشته است. قصه یی که من در چند سطر پیش با تبدیل نام های کالیرهو و کاره آس به زبیده و بهرام و یونان به ایران، و خشایارشاه به کمال شاه برای شما نقل کردم.

در قرون وسطی (حدود 395 تا 1492 میلادی) تا ابتدای قرن هفدهم رمانس نقش زیادی در ادبیات ایفا کرد. گرایش شاعران و نویسندگان اساساً به این رمانس بود تا شکل های دیگر. برای نمونه می توان به رمانس «رمان گل سرخ» اشاره کرد که قوی ترین تاثیر را در ادبیات قرون بعد از خود داشته است. این رمانس از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول (حدود 1240میلادی) توسط گیوم دولوریس فرانسوی سروده شد و 4028 بیت دارد. این اشعار حدود 40 سال با توفیق زیادی مواجه شدند. در بخش دوم، ژان دومون (1305 -1250 میلادی) توانست تعداد ابیات را به 18 هزار بیت برساند. در نهایت مجموعه یی نامتجانس شکل گرفت که تاثیر زیادی بر ادبیات اروپا گذاشت؛ خصوصاً قسمت دوم که از زمانه خود بسیار جلوتر بود و روی جهان بینی اومانیسم تاثیر همه جانبه یی داشت. حرص و حسد، کینه و نفرت، خست و کهولت، فقر و بیکاری همه و همه به صورت جلوه های نمادین در اشعار ظاهر شده اند.

در قرون وسطی و قرن شانزدهم صدها رمانس منثور و منظوم نوشته شد که شماری از آنها شهرت جهانی پیدا کردند و هنوز هم هر از گاهی چاپ می شوند. در انگلستان «ملکه پریان» از ادموند اسپنسر، «آرکادیا» نوشته فیلیپ سیدنی، «پانداستو» اثر تامس گرین، «مرگ آرتورشاه» نوشته تامس مالوری، و در آلمان «تریستان و ایزوت» اثر گاتفرید فون استراسبورگ و «پارسیفال» نوشته ولفرام فون اشنباخ در ردیف شاخص ترین رمانس ها قرار دارند.

در ایران هم کم رمانس نداشته و نداریم. «امیرارسلان نامدار» از نقیب الملک، «همای و همایون» از خواجوی کرمانی، «حسین کرد» از شبستری، و آثار منظوم و منثور دیگری چون «خسرو و شیرین»، «ویس و رامین» و «سندبادنامه».

این اصل دیالکتیکی همچنان بر زندگی ما سایه انداخته است که حتی قوی ترین ساختارهای معنوی و مادی، یا به دلیل عقب ماندگی از زمانه خود - یعنی نیازهای بشر- متلاشی می شوند یا از فرط رشد و تعالی، خود، خود را نفی می کنند. رمانس هم به همین سرنوشت دچار شد. آخرین رمانس یا بهتر است بگویم آخرین متنی که به وفور از عناصر رمانس بهره برد، نافی نفسً رمانس شد و ژانر جدیدی به نام «رمان» را در سال 1605 میلادی رقم زد؛ «دن کیشوت» اثر سروانتس اسپانیایی.بی شک خوانندگان خصوصاً جوانان و دانشجویانی که طالب دانستن این مطلب بودند، به «سرفصل های موضوع» پی بردند. یک جریده، حتی در خود امریکا و آلمان هم به همین حد بسنده می کند و بقیه کار را بر عهده خود خواننده می گذارد. خوانندگان ما هم نه تنها می توانند اصل موضوع را پیگیری کنند، بلکه می توانند رمانس و مکتب رمانتیک و تحول های زاینده و زاییده آن را در عرصه اجتماع، به ویژه ادبیات، مطالعه کنند. ناگفته نباید گذاشت که اصل این مطلب 88 صفحه است.

آیا پرونده رمانس بسته شده است

نه به دلیل نظریات یونگ و جیمز فریزر، بلکه به علت درهم تنیدگی هستی جهان هنر، هیچ یک از عناصر آن به تمامی دستخوش مرگ نمی شوند. قرن های مجازی بی شماری است که از محاصره مجازی تروا و مرگ سهراب می گذرد، اما مردم باز هم داستان های آنها را می خوانند. سال هاست که مادام بواری خودکشی کرده است و راسکلنیکف باید مرده باشد، اما هنوز مردم «جنایت و مکافات» و «مادام بواری» را می خوانند. افسانه و اسطوره و رمانس و متن رمانتیک هم همین خاصیت را دارند. اکثر رمان های تاریخی والتر اسکات و الکساندر دوما و رمان های هوگو و کارهایی مثل «خانه هفت شیروانی» و «خدای مرمرین» از ناتانیل هاثورن، «ماجرای هاری ریچموند» از جرج مردیت، و سه گانه معروف «ملکه پنجم»، «نشان اختصاصی» و «ملکه پنجم تاج گذاری می کند» از فورد مدوکس فورد (که به عقیده ژوزف کنراد آخرین شاهکار رمانس تاریخی است) و «خط سایه»، «رمانس» و «لرد جیم» از ژوزف کنراد اساساً رمانس هستند. هنوز هم بسیاری از شاخص ترین نویسندگان معاصر دامن رمانس را رها نکرده اند و ما عناصر رمانس را در آثار یوسا، مارکز، تونی موریسون، فوئنتس، ساراماگو و مارگارت اتوود و دیگران می بینیم. اصولاً از نظر بعضی از نویسندگان، «بعضی جاهای رمان می طلبد که نویسنده از عناصر رمانس استفاده کند». اجازه بدهید نقل قولی بیاورم از اعجوبه ادبی امریکای لاتین؛ ماریو بارگاس یوسا. او می گوید؛ «گاهی دوست دارم رمانی که می خوانم از دایره امر جدی فراتر برود و به سانتی مانتالیسم تنه بزند، از درام به ملودرام بلغزد، از عناصر خشک و تعریف شده رمان فاصله بگیرد و به رمانس نزدیک شود و اگر امکانی بود از همه عناصر، مثلاً گوتیک و گروتسک و امر خیالپردازانه و جادو و جنبل و اغراق استفاده کند. به همین دلیل رمان مادم بواری را دوست دارم.» و به همین دلیل است که خود یوسا در شاهکارهایی همچون «جنگ آخر زمان»، «سال های سگی»، «الخاندرو مایتا»، «گفت وگو در کاتدرال» و «مرگ در آند» به حدی از عناصر رمانس بهره می گیرد که گاه سرگرم کنندگی متن بر پرسش انگیزی و معنامداری و تکنیک محوری آن می چربد. کافی است یکی دو تا از این کتاب ها را دست بگیرید.

الکساندر دوما و دو رمان شاخص او

اگر زنده یادهایی چون محمد قاضی و سیدحسینی و چند نفر دیگر نقش بسزایی در خواننده سازی ادبیات جدی ایفا کردند، کسانی چون مرحوم ذبیح الله منصوری هم شمار کثیری از ایرانی ها را «رمان خوان» کرده اند. به راستی که هنوز جایگاه این مرحوم شناخته نشده است و تجلیلی درخور از او به عمل نیامده است. اما نمی توان صداقت را دور زد و از ذکر نکته یی غافل شد. مرحوم منصوری داستانی را که در اصل فقط 70 صفحه بود، به دلیل توانمندی اش در داستانسرایی به 400 صفحه می رساند و رمانی را که هزار صفحه بود، به تشخیص خود به 600 صفحه تقلیل می داد. خلاقیت عجیب و حیرت انگیزی داشت و بحق باید نویسنده می شد، اما ظاهراً ترجیح می داد «نویسندگی خود» را در نام الکساندر دوما و دیگران مستحیل کند. قصد توجیه ندارم، اما به هر حال واقعیت چنین بود. و چنین بود که آثاری مانند «ژوزف بالسامو» به تمامی ترجمه نشدند و شانس «سینوهه» را نداشتند که خیلی حجیم تر از متن اصلی شوند. هر چند من با آقای عبدالله کوثری موافقم که به چندین و چند دلیل، آثار ادبی باید در دوره های 20 ساله دوباره ترجمه شوند. اینک به همت نشر توس دو اثر از شاخص ترین کارهای دوما با ترجمه های خوبی به کتابخوان ها عرضه شده اند.

نوسان نویسنده بین تاریخ گرایی و تاریخ گریزی، خیالپردازی محض و استناد به الگوهای واقع گرایانه، تصاویر بسیار دقیق و جذاب، هرازچندگاهی هم مطول، تصویر و توصیف مفاسد اجتماعی، زد و بندهای قدرتمندان، افزایش ثروت آنها و فقر تهیدستان، چنان با دقت نقل و تصویر می شوند که گویی یک مورخ دارد با زبانی فصیح و شیرین، تاریخ را برای ما روایت می کند. اما تاریخی دانستن آثار او نگاهی یک سویه است. در جلد اول تخیل و گاه خیالپردازی به وضوح بر جنبه های رئال تاریخ می چربد. کسی که فقط نام دوما را شنیده است، نمی تواند باور کند او به مدد عناصر رمانس، چنان به حریم نبوده ها و نامحتمل ها رخنه کرده است که خواننده خود را در یک سرزمین خیالی می بیند. گرایش او به عناصر ژانر رمانس البته در حد کارهای والتر اسکات؛ برای مثال «عتیقه شناس» و «آیوانهو» نیست، اما افسون های بالسامو، جدا از ارزش های کنایی و استعاری آن، مجوزی می شود برای راوی که به خیلی جاها نفوذ کند. شاید امروزه این نوع راوی ها برای ادبیات جدی کارکرد نداشته باشند، اما نمی توان منکر ارزش های ادبی روایتی شد که آنها برای ما می گویند.

دایره واژگانی متن اصلی اثر، طبق گفته دوستانی که بر زبان فرانسه تسلط دارند، بسیار وسیع است و اطلاعاتی که از طریق زبان به خواننده انتقال می یابد، تمام فرانسه آن روزگار را برای ما می سازد. در تمام دو اثر صحنه یا جمله یی که خلاف اخلاقیات جاری باشد، دیده نمی شود. اما آنچه خواننده را متحیر می کند، فقط «اطلاعات» یا تصویر فساد، بدون توسل به واژه های ضداخلاقی نیست، بلکه «دانش» نویسنده است که باز هم از مجاری عناصر متعین رمان و رمانس در دل متن می نشینند و خواننده حس نمی کند با گفته های یک معلم اجتماعی یا یک مقاله نویس مواجه است. در بخش هایی از هر دو اثر، به وضوح با روایتی نزدیک به روایت مدرنیستی روبه رو هستیم؛ مانند فصل 25 از جلد اول خاطرات پزشک موسوم به «تالار ساعت ها» و فصل 104 از جلد سوم موسوم به «گزارش» که برخلاف نامش، مانند فصل 25 با حد معقول، متناسب و درهم تنیده یی از تصاویر، نقل، دیالوگ و توصیف همراه است. در چنین فصل هایی که در هر چهار جلد «خاطرات پزشک» و سه جلد «کنت مونت کریستو» کم هم نیست، ضمن برخورداری از عناصر سنتی داستانسرایی و استفاده منطقی از مولفه های ژانر رمانس، به نحو بارزی ارتقای نویسنده را از سطح زمانه خود شاهد هستیم؛ از صناعت ادبی گرفته تا شکل روایت- امری که فقط با خوانش نقادانه این آثار قابل اثبات است.

اعتماد
۱۳۸۸/۰۷/۱۶
 مطالب مرتبط 
"جهان داستان مدرنیستی" و مولفه‌های آن

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام