اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
اولین بار جورج اورول نویسنده مشهور انگلیسی صاحب رمانهای معروفی مثل قلعه حیوانات و رمان 1984 در کتاب دوم خود واژهای تحت عنوان "دزدی خبری" (Newspeak) ابداع کرد که به نوشتهی وی زبان اصلی سیاستمداران و صاحبان قدرت در پوشاندن حقایق از طریق سخنان رسمی و به اصطلاح صاحب سبک و کلاس است. وی در این کتاب به صراحت گفته است کمتر سیاستمداری به خصوص در کشورهای ثروتمند پیدا میکنید که برای حفظ ثروتهایشان از این لغت یا لغات استفاده نکنند. وی در کتاب 1984 خود مینویسد: اگر قرار باشد کالا یا فکری تبلیغ شده و به خورد جماعت داده شود؛ حتماً نیاز به یک سری مقدمات و زمینههای لازم است که این واژه در راس آنها قرار دارد و به عبارت دیگر مردم اگر باید مطلبی را قبول کنند\ نیاز به استفاده از تبلیغات وسیع و دروغ پردازیهای به ظاهر حقیقت مدار است. موضوعی که دو نویسنده آمریکایی در دو کتاب اخیر خود به صراحت به آن میپردازند.
"دیوید ادواردز" و "دیوید کرامول" که در سال 2006 میلادی در کتابی با عنوان "نگهبانان قدرت" ابررسانههای موجود در دنیای غرب را ابزاری قدرتمند در جهت پیشبرد اهداف سیاستمداران و به قول معروف نگهبانی برای ثروت و قدرت صاحبان آنها عنوان کردند؛ در کتابی با نام "دزدی خبری در قرن 21" که در سال جاری میلادی به چاپ رسیده است؛ با استفاده از واژهی ابداعی جورج اورول حرفهای کتاب قبلی خود را این بار با صراحت بیشتری خطاب به مخاطب غربی خود میزنند و اعتقاد دارند جریان رسانهای امروز نه تنها ابزاری خبررسان و اطلاعدهنده برای عموم مردم نیست؛ بلکه به عنوان ابزاری برای رسیدن به امیال صاحبان زر و زور است و حتی در بعضی موارد برای قانع کردن افکار عمومی به مهمترین سلاح در "جنگ نرم" علیه این افکار تبدیل شده است. کاری که نمونهی آن را در طول جنگهای مختلف به وضوح میتوان مشاهده کرد.
ادواردز و کرامول در سال 2001 سایت مدیالنز (
www.MediaLens.org) را با هدف آشکارسازی حقایق پشت پردهی اخبار و گزارشهای رسانههای بزرگ جهان مثل "بی بی سی" و "سی ان ان" را راه اندازی کردند که در همان ابتدا طبق پیش بینی آنها با مخالفت و واکنش شدید صاحبان رسانهها مواجه شد. در حال حاضر این سایت به محل تجمع افکار و عقاید اشخاصی تبدیل شده است که سیاستهای رسانهای کشورهای غربی را برای بشریت مضر میدانند و آن را در جهت بالا بردن حس دروغ پردازی انسان قلمداد میکنند. در طول فعالیت این سایت دو نویسنده به مراتب با انتقاد از سیاستهای آمریکا و انگلیس در اشغال عراق جریان صحیحی از آنچه که دروغهای روزنامهها و شبکههایی مثل گاردین، ایندیپندنت، ابزرور، بی بی سی، سی ان ان و ... در قبل و بعد جنگ میگفتند را تفسیر و علل آن دروغها را اطلاع رسانی میکردند.

ادواردز و کرامول در کتاب "دزدی خبری" مثل کتاب قبلی خود "نگهبانان قدرت" در کنار موضوعاتی مثل ارتباط سیاست خارجی آمریکا و انگلیس با گزارشهای دروغ خبرنگاران دولتی و غیر دولتی، و بحران جلوه دادن اوضاع، با استفاده از روش مطالعهی موردی و مصداقی رویدادها و حوادث، درصدد جستجوی چگونگی و چرایی انطباق و همسویی رسانه با قدرت برآمدهاند و موضوعات روز جهان که در اکثر رسانههای وابسته به قدرتهای غربی را ذکر می شوند _ از جمله عدم گزارش تعداد واقعی کشتهشدگان عراقی در طول اشغال این کشور، گزارشهای مربوط به معرفی ایران و هوگو چاوز به عنوان تهدیدهای جهانی و همچنین پوشش جانبدارانهی حملات اسرائیل به نوار غزه و لبنان _ را بررسی کردهاند.
مثل کتاب "نگهبانان قدرت" تحقیقات گسترده و دقیق آنها در حوزهی رسانه و گزارشهای خبری رسانههای بزرگ بیشتر از آنکه به متخصصان و اهل فن این حوزه نظر داشته باشد؛ بیشتر روی توجه خود را به مخاطبان عام خود برگردانده است، که به نوشتهی آنها جمعیت هدف همین رسانههای دروغپرداز محسوب میشوند. مخاطبانی که ناخود آگاه برنامههای غیر انسانی صاحبان قدرت را انسانی جلوه میدهند و حتی در بعضی موارد برای آنها قانون نیز وضع میکنند.
هرچند ادواردز و کرامول در سبک تفسیر و نقد و حتی ادبیات خود همان چیزی که در بین روزنامهنگاران رایج است را رعایت نکردهاند و حتی از سوی بعضی کارشناسان حوزهی رسانه مورد تمسخر قرار گرفتهاند؛ ولی در اصل در چند جمله میتوان نوع فکر و تحلیل نویسندگان کتابهای اخیر را در نفوذ و عمق تاثیرگذاری مطلب با نوشتهها و تحلیلهای روشنفکران و مفسران معروفی مثل "هرمان" و "چامسکی" مقایسه کرد به طوری که همان شفافیت، اصرار، بدبینی به سیاستهای غرب و نگاه دقیق و جزئی به حقایق در نوشتههای این دو نویسنده نیز به چشم میخورد.
هرچند مثل هرمان و چامسکی نظریات بزرگی در سطح سیاست خارجی و دیپلماسی جهانی ارائه نمیکنند؛ ولی وقتی نوع کارکرد و فعالیت رسانهای این رسانههای بزرگ را تفسیر میکنند در نوع خود ایجاد یک نظریه میکند که میتواند در سطح جهانی کاربرد داشته باشد. آنها نمونههای متفاوتی از چگونگی عملکرد شبکه "بی بی سی" در زبانهای مختلف و استراتژی این شبکه در انتخاب و گزینش مصاحبه کنندگان و مصاحبه شوندگان با جزئیات کامل برای مخاطب عام ارائه کردهاند و اعتقاد دارند این شبکه برای مخالفت و تبلیغات استعماری خود در قبال کشورهای جهان سوم از روشی که نویسندگان کتاب آن را "توپخانه خبری" خطاب میکنند، استفاده میکنند؛ که این امر بیشتر در سرویسهای خبری زبانهای خارجی بی بی سی بیشتر نمود پیدا کرده است.
در فصول ششم و هفتم کتاب، ادواردز و کرامول در انتقاد از عملکرد رسانهها در پنهان کاری اخبار و گزارشهای مربوط به اشغال عراق از سوی انگلیس و آمریکا؛ آمارهای مربوط به چند سال آوارگی مردم این کشور را مثال میزنند و آمارهای بین سالهای 2004 تا 2006 مربوط به کشته شدههای عراقی را خبر میدهند که بر اساس منابع داخلی این کشور در طول این سالها به بیش از 2 میلیون نفر میرسد _ بیشتر آنها را زنان و کودکان تشکیل میدهند _ حال اینکه رسانههای وابسته به اشغالگران از جمله انگلیس و در راس آنها "بی بی سی" این تعداد را تنها 655 هزار نفر اعلام کردهاند و بنا به گفتهی بسیاری از منابع داخلی، آمارهای ارائه شده توسط کارشناسان غربی درباره میزان کشته شدهها و وضعیت بهداشت و درمان زخمیها در کشورهای جنگ زدهای مثل عراق و کنگو و سومالی را همواره دستکاری میکنند.
در این فصول علاوه بر جنگ عراق؛ مورد حملهی اسرائیل به نوار غزه را ذکر میکند که چگونه جنایتهای این رژیم در این منطقه از سوی بنگاههای خبری کشورهای غربی به سادگی نادیده گرفته شد. نویسندگان با نقل گزارشهای شبکههای خبری انگلیسی از حملهی رژیم اسرائیل به نوار غزه آوردهاند که رسانه های انگلیسی و آمریکایی واکنش نیروهای مردمی فلسطین در قالب جنبش مقاومت اسلامی "حماس" را غیر انسانی جلوه میدادند و سعی میکردند مقاومت گروههای فلسطینی را بیشتر نوعی حمله نشان دهند و اینکه آنها از کودکان یا زنان برای دفاع از جان خود بهره میبرند.
در نهایت دربارهی کتاب تقریباً 300 صفحهای "دزدی خبری" ادواردز و کرامول میتوان نوشت که آنها درصدد بازگویی یک چیز برای حافظه بشریت هستند: شناسایی باندهای مخوف فعال در جامعههای انسانی که این بار در عرصهی رسانه خود را نشان دادهاند و شبیه گروههای مافیایی اگر خبرنگار یا گزارشگر معتقد و متعهد به ارزشهای انسانی بخواهد اختلالی در خط سیر درآمدزایی پدرخواندهی این رسانهها، ایجاد و پایش را فراتر بگذارد محکوم به فنا است.
حتی چهرههای شناخته شدهای مثل رابرت فیسک، جان پیلگر و نوام چامسکی که به عنوان منتقدان صریح سیاستهای غرب شناخته میشوند؛ تنها اجازه دارند به طور ضمنی و تقریباً محدود شده به انتقاد از رسانههای غرب به عنوان ابزار اصلی نگهبانی از قدرت قدرتمندان بپردازند...
گزارش اصلی را در اینجا بخوانید