محمد مهدی عسگرپور، رییس دورهای "خانه سینما" پس از انجام مراسم تودیع و معارفهی وزرای پیشین و جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی در واکنش به سخنان صفار هرندی در این مراسم، نامهای خطاب به نوشت:

برادر عزیز
جناب آقای صفارهرندی سلام علیکم
متأسفانه بدلیل اعلام دیرهنگام، توفیق حضور در مراسم تودیع جنابعالی و معارفه وزیر محترم جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی را نداشتم.
امیدوارم از این پس در هر موقعیتی که هستید موفق باشید و همواره خداوند متعال یار و یاورتان باشد.
وقتی شرح جلسه مذکور را خواندم، در کنار آمار و اطلاعات داده شده نکتهای که شاید شاهبیت سخنانتان بود جلب توجه میکرد، هر چند برای کسانی که در حوزههای فرهنگ و هنر بصورت جدی فعالیت میکنند؛ از ابتدا هم معلوم بود در پایان کار چنین میفرمایید یا حداقل چنین چیزی را در نهان دارید، ولی از آنجا که ما ایرانیان ذاتاً آرمانگرا و خوشبین هستیم، شاید این احتمال هم داده میشد که پس از چهار سال کار مداوم در وزارتخانهای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است، نتیجهگیری دیگری داشته باشید لیکن جنابعالی نشان دادید که اهل غافلگیر کردن نیستید و رهیافتتان در پایان، همان دریافتتان از ابتدا بوده است.
جنابعالی در اندرزی مشفقانه بر پایهی دین مداری به وزیر جدید که سابقهی آشنایی زیادی هم با ایشان دارید فرمودید: « شما میان دو سوق دهنده به سمت رهایی و لیبرالیسم قرار دارید؛ که یکی شما را هدایت میکند که حوزهی فرهنگ و هنر را تعطیل کنید و یکی میگوید فرهنگ بیبند و باری را رواج دهید و در واقع میان دو لبهی قیچی مدام تحت فشار خواهید بود». نکتهای که برای دولتمردان و تصمیمگیران کلان، بسیار مهم و حیاتی است.
بر پایهی این فرمایش چنین استنباط میشود که شما و احتمالاً وزیر جدید، مظلومانه بین این دو تیغهی برنده و نه تیغهی دیگر قرار گرفتهاید و شاید جریان مهم دیگری بعنوان معترض در صحنه حضور ندارد.
برادر عزیز!
اگر واقعاً در کشوری زندگی میکنیم که مدعیان حوزهی فرهنگ و هنر، حداقل آن بخش که میتوانند سخنگو باشند، به این دو دسته تقسیم میشوند، فکر میکنم از نظام جمهوری اسلامی که خود را فرهنگی میداند، فقط ظاهر آن را حفظ کردهایم و اگر چنین نیست پس برای شناخت دقیق این حوزه، احتمالاً جنابعالی به چند سال دیگر وقت نیاز داشتید که به هر روی از شما دریغ شد.
اکنون در تمام حوزههای هنر و فرهنگ افراد شاخصی که تعدادشان کم هم نیست دارای اصالتی هستند که خود تبدیل به پیام و حتی رسانه شدهاند، قطعاً مطالبات این افراد از مدیران دولتی حوزه فرهنگ نه تعطیلی است و نه بیبند و باری، اما شاید چون تیغی در کف ندارند در محاسبات هم نمیآیند.
بخش مهمی از این افراد که اگر بخواهیم میتوانیم با هم فهرستی طولانی از آنها تهیه کنیم، کسانی هستند که کلامشان و هنرشان با بضاعتهای موجود کشورمان و نسبت به بقیه حوزهها، بیشترین قرابت را با تفکرات دینی دارد. اما مطالباتشان را کمتر شنیدید و یا اگر شنیدید نتوانستید به آنها توجه کنید و از نظر بنده صد البته اینها از روی قصد و با نیت سوء همراه نبوده است. چرا که حداقل در مورد جنابعالی این اتفاق نظر وجود دارد که فردی متدین، پاکدست و صبور هستید. پس مشکل کجاست؟
بنظرم مشکل بزرگ، قرار گرفتن مدیران مظلوم فرهنگ، بین دو تیغ یا چند تیغ که عصاره آنها کج فهمی است نمیباشد، بلکه مشکل عدم تسلط بخش مهمی از آنان به موضوع مدیریت فرهنگی و هنری است و بدون تردید کم تسلطی مدیران این حوزه ،(علیرغم داشتن نیت خوب و یا هر خوب دیگر) منجر به فهم ناقص نشانیها و انتقال همان اشتباهات به پیکره مجلس و دولت و حتی مردم است.
در روزگار فعلی مدیریت فرهنگی و هنری، خود تخصصی است پیچیده که در کشورمان دائماً نادیده گرفته میشود و مدام تصور میشود که بزرگانی که نیروی محرکهی ذهنشان مربوط به عرصههای دیگر است، در صورت مؤدب بودن و داشتن تحلیلی (معمولاً جهتدار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان میتوانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند که این ظلمی است دو سویه؛ هم به این عزیزان و هم به جامعه.
در طول این سالها داشتهایم مدیرانی که در دوره فراغت، که بعضاً با نقادیهای تند هم همراه است همه چیز را زیر سؤال بردهاند و مهر ضد انقلاب، ضد دین، اجنبی پرست و ... را بر پیشانی برخی اهل فرهنگ و هنر زدهاند و در زمان مسئولیتشان ناگزیر با آنها عکس یادگاری آنهم از نوع پر مهر و محبتش گرفتهاند، در واقع این افراط و تفریط بیشتر مربوط به مدیران غیر مسلط بوده و نه مدعیان آنها.
بارها دیدهایم که چگونه مدیران فرهنگی تبدیل به افراد دو یا چند شخصیتی شدهاند. از چیزی مجبور شدند دفاع کنند که اعتقاد کافی به آن ندارند و به چیزی حمله کنند که برای حملهشان حجت کافی نداشتند و در بهترین حالت هم سکوت و سکون را بر هر چیزی ترجیح دادند.
بنده مانند هر کس دیگری فشارهای وارده به حوزهی تحت مدیریت جنابعالی در این چند سال را نفی نمیکنم و متوجه درک نمایندگان محترم مجلس از حوزههای فرهنگی و یا نزدیکان رئیس محترم جمهوری هستم؛ ولی اعتقاد دارم بخش قابل توجه این مشکلات که امروز شما را به چنین تحلیلی که توصیه به همکار بعدی است وا میدارد، با تسلط مدیریتی میتوانست قابل حل باشد.
مماشات با همان دو تیغی که خود فرمودید و نه جریان اصیل دیگری که من نام بردم در طول این چهار سال چه محصولی برای نظاممان داشت؟ غیر از این که وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی پیامی را به مسئول بعد از خود میدهد که در وهله نخست بخش کمی از واقعیت است، دوم آنکه به مدعی اصلی که پیکرهی ارزشمند هنر و هنرمند بعد از انقلاب است اشارهای ندارد.
پس اگر وزیر جدید هم با همین فرمان پیش برود، پس از چهار سال و خستگی مفرط ناشی از قرار گرفتن بین دو گروه کجفهم و بیبند و بار، کلید وزارتخانه را با همین ره یافت به نفر بعدی میسپرد.»