کتاب نیوز  شناسنامه

وقتی فوتبال نفتی می‌شود / رضا امیرخانی

 

رفیقِ شاعرِ ما، مرتضا امیریِ اسفندقه، سال‌ها پیش شعری گفته بود با مضمونی اجتماعی به اسمِ "کدام استقلال، کدام پیروزی؟!". شاید این سوال خارج از مضمونِ موردِ نظر شاعر که برمی‌گشت به چشم‌اندازِ عدالتِ اجتماعی، در این نوشته نیز مطلعی باشد برای تقربی دیگر از سمتِ اجتماعیات به مدیریتِ نفتی.

فوتبال، خارج از خوش‌آیند و بدآیندِ ما، هنرِ هشتمِ روزگارِ ماست. و چونان باقیِ هنرها چاره‌ای ندارد الا این که مردم‌نهاد باشد و تا این گونه نباشد، هنر نمی‌شود اصالتا. پس فوتبال نیز آینه‌ای است برای شناختِ جامعه. در اسپانیا، باسکیِ جدایی‌طلبِ انقلابیِ نزدیک به آنارشیست‌ها و دورِ از فاشیست‌ها، می‌رود به سمتِ بارسلونا به عنوانِ یک نماد و طرف‌دارِ دولتِ مستبدِ سلطنتیِ فاشیستی، می‌رود به سمتِ رئالِ مادرید؛ که رئال همان رویالِ سلطنتی باشد و مادرید هم پای‌تخت نظامِ مستقر. پس در نظامی سیاسی، دو تیمِ فوتبال، دو تیمِ هدف می‌شوند و با تغییرِ ساختارهای نظامِ سیاسی، هر زمان نو می‌شوند و خود را بازسازی می‌کنند در تعاریفِ جدید. هنوز هم بارسلونایی با نظمِ مستقر مشکل دارد و رئالی طرف‌دارِ کهکشانی منظم از ستاره‌های گران‌قدر است در جهانِ کاپیتالیست‌ها. هنوز هم بارسلونا جریمه می‌شود برای بی‌حرمتی به سرودِ ملی و رئال بیش‌ترین سهم را می‌گیرد در تیمِ ملی.

صنعتِ قانونیِ شرط‌بندی با حواشیِ فراوانِ جذاب و غیرقانونی‌ش و البته سودِ بالایش -بعد از تجارتِ موادِ مخدر، در ایتالیا پای مافیا را باز می‌کند به مستطیلِ سبز و اگر چه تیم‌ها به قدرت و ثروت متصل شده‌اند، مثلِ یوونتوس به فیاتِ آنیلی و میلان به قدرتِ سیاسیِ برلوسکُنی اما رقابت‌شان رقابتی می‌شود واقعی. امکانِ دست‌رسیِ هر تیم به منابعِ ثروت و قدرت، با متغیرِ کوچک‌تری به نامِ ورزشِ فوتبال، کمک می‌کند تا رقابت شکل بگیرد.

در اماراتِ خودمان هم پای شیوخ به عنوانِ گروه‌های متمرکزِ قدرت و ثروت باز می‌شود به باش‌گاه‌داری و کم‌کم عرب رساند به جایی کار را که ورزش‌گاهِ امارات بسازند وسطِ لندن برای آرسنال... رقابتِ واقعیِ عشیره‌ها و قبیله‌ها در قالبِ شیوخ باعث می‌شود تا باز هم رقابتی واقعی شکل بگیرد، میانِ گروه‌های متمرکزِ قدرت و ثروت.

* * *

برسیم به وضعِ فوتبالِ کشورِ خودمان. با تعدادِ طرف‌دارانی که مایه‌ی رشکِ همه‌ی جوامعِ فوتبالی است. برسیمِ به دوقطبی که همین استقلال و پیروزی باشند که دعواها و حاشیه‌هاشان به طورِ طبیعی –به دلیلِ تاثیر‌گذاری عمیق روی قشرِ وسیعی از جامعه- بایستی از کلان‌‌ترین پرونده‌های امنیتی و اطلاعاتیِ کشور باشد، که نیست...

بنا بر همان ساخت‌مانِ فوتبالِ ماتادورهای اسپانیایی، عقلی در ایرانِ پیش از انقلاب پیدا می‌شود و باش‌گاهی می‌سازد به نامِ تاجِ تهران که همان رئالِ مادرید باشد. با توجه ویژه به تیم‌های پایه، رفتارِ حرفه‌ای و نظام‌مند با بازی‌کنان، آداب و اخلاقِ نظامی، جوری که در یک نظامِ مستبدِ سلطنتی، سرهنگ‌ها مدیریتِ تاج را به عهده می‌گیرند، و البته پولِ فراوان که به دلیلِ نزدیکیِ باش‌گاه با قدرتِ متمرکز دست‌یافتنی است.

باش‌گاهِ تاج در میانِ قشرِ فرهیخته‌تر جامعه، دانش‌جویانِ غیرِ سیاسی، کارمندانِ نظامِ دولتی و سلطنتی طرف‌دار پیدا می‌کند.

از آن سو، در یک سیستمِ زنده، شاهین که نمونه‌ی یک تیمِ مردمیِ اخلاقی است، مجبور می‌شود آرام آرام پیراهنِ سرخِ پرسپولیس را بپوشد. باش‌گاهی مهاجم‌تر و رقیب‌تر برای تاج. باش‌گاهی به شدت مردمی؛ با ستاره‌هایی که برای پول بازی نمی‌کنند، زنده‌گی‌های سالم‌تری دارند، با رنج و شادیِ مردم هم‌راهی می‌کنند؛ جوری که مشهورترین خواننده‌های مردمی مجبور می‌شوند برای‌شان تصنیف بخوانند که پروینِ پاطلایی، هنوز امید مایی...

پس باش‌گاهِ پرسپولیس تبدیل می‌شود به تیمی که حتما به انگیزه‌های سیاسیِ مخالفانِ سلطنت نزدیک می‌شود، در میانِ قشرِ جنوبِ شهریِ تهران و شهر‌های بزرگ، طرف‌دار پیدا می‌کند و مخالفت‌ش با تاج، مهم‌تر می‌شود از یک رقابتِ ورزشی.

پای دست‌گاه‌های امنیتی وسط می‌آید و محبوبیتِ ستاره‌های قرمز موجباتِ هراسِ ایشان را فراهم می‌آورد. مبادا که اتفاقی تختی‌وار رخ دهد...

پس مثلا علیِ پروین که محبوب‌ترین ستاره‌ی مردمیِ فوتبالِ ایرانی است، در تیمی که روبه‌روی تیمی سلطنتی می‌ایستد، بایستی لقبی پیدا کند که دهه‌های بعد بر سرِ زبان‌ها بیافتد: "سلطان"... کنایه‌ای روشن از اوضاعِ تاجی‌ها...

پس هم او بایستی پنهانی در دهه‌ی پنجاه، با تیم‌ش به قم برود و با تیمِ جوانانِ حوزه‌ی علمیه بازی کند. خودش درونِ دروازه بایستد و فاصله‌ای معقول داشته باشد با دفاعِ تیمِ مقابل که در آن سیداحمدِ خمینی بکِ وسط بازی می‌کند و علی‌اکبرِ محتشمی بکِ چپ! و راستی در دهه‌ی شصت، همین علیِ پروین از آشناییِ قدیمی با حاج احمد آقا استفاده می‌کند و از امام استفتاء می‌کند بازیِ باش‌گاهی را در میانه‌ی جنگِ جوانان در جبهه‌ها و پاسخِ هوش‌مندانه‌ی امام را می‌گیرد به این مضمون که جبهه‌ی شما همان زمین است و نشاطی که شما به مردمِ پشتِ جبهه می‌دهید، اجر جنگِ رزمنده‌گان را دارد...

و همین علیِ پروین است که مجبور می‌شود به دلیلِ خاست‌گاهِ مردمی‌ش با شادی‌ها و رنج‌های مردمان‌ش هم‌راه شود، جوری که با فتوای نهاییِ امام برای دفاعِ سراسری –به نقلِ از داوودِ امیریانِ نویسنده- خود را با بی‌.ام.دبل‌یوی آخرین مدل‌ش می‌رساند به دوکوهه، کنارِ بچه‌های جنگ...

حالا همین علیِ پروین، عاقبت بعد از سه دهه از گذشتِ انقلابِ اسلامی می‌فهمد دولت بازی را در دست گرفته است. نه پرسپولیسی مانده است و نه تاجی. و از همه بیش‌تر خودِ او و امثالِ او در این میان بازی خورده‌اند. شاید برای یک تاجیِ قدیمی اتصالِ به دولت چندان امرِ عجیبی نباشد، اما برای کسی مثلِ علی پروین روشن است که چنین اتصالاتی، چه افتضاحاتی به بار خواهد آورد.

علی پروین به خوبی و با عمقِ جان متوجه شعرِ امیری اسفندقه، از زاویه‌ای دیگر می‌شود. می‌فهمد که حالا دیگر بایستی بلند فریاد کشید: کدام استقلال، کدام پیروزی؟!

* * *

کدام استقلال و کدام پیروزی؛ وقتی هر دو متصل می‌شوند به شیرِ نفتی که دستِ رئیسِ ورزشِ کشور است؟! و رئیسِ ورزشِ کشور، خودش با خودش رقابت می‌کند، البته زیرِ نظرِ داورِ خارجی! کدام استقلال و کدام پیروزی زمانی که سیاستِ نفتی، به خیالِ خامِ رایِ هواداران، در مدیرانِ این دو باش‌گاه اعمالِ نظر می‌کند؟

بگذار اسف‌بارترین واقعه‌ی مدیریتی یکی از این باش‌گاه‌ها در طولِ تاریخِ انقلابِ اسلامی را شرح دهم. رئیس‌جمهوری آبی، حواری‌یی دارد قرمز. حواریِ قرمز، در جایی به نام‌زدِ موردِ علاقه‌ی رئیس‌جمهور برای شهرداری رای نمی‌دهد و آن نام‌زدِ موردِ علاقه که دستِ کم، وزارتی در تیمِ رئیس‌جمهور، سهم‌ش بود، به چیزی بالاتر از ریاستِ ورزشِ کشور نمی‌رسد. در دوره‌ی بعدیِ رای‌گیری برای شهردار، رئیس‌جمهورِ آبی، از حواریِ قرمزش می‌خواهد که این‌بار به نام‌زدِ جدیدِ موردِ علاقه‌ی وی رای دهد و در عوض مدیریتِ باش‌گاهِ قرمز را بگیرد. حواری، اطاعتِ امر می‌کند و رای می‌دهد، و البته نام‌زدِ موردِ نظرِ جدید باز هم رای نمی‌آورد. اما رئیس‌جمهور به قول‌ش عمل می‌کند و حواریِ قرمز می‌شود رئیسِ باش‌گاهِ قرمز. در عرضِ یک‌سال، بر اثرِ مدیریتِ خوب، سانحه، بخت یا هر اتفاقِ دیگری، تیمِ قرمز در عینِ ناباوری بعد از سال‌ها قهرمان می‌شود. حالا این حواریِ رئیس‌جمهور و مدیرِ باش‌گاهِ قرمز، به محبوبیتی بی‌نظیر دست می‌یابد و طبیعتا این امر را رئیسِ ورزش که زخم‌خورده‌ی قدیمیِ حواری است و نام‌زدِ قدیمِ شهرداری، برنمی‌تابد! پس، یک‌هو پیچِ شیرِ نفتِ باش‌گاهِ قرمز را می‌بندد و حواریِ بدبخت، با درخشان‌ترین کارنامه، چاره‌ای غیر از استعفا پیدا نمی‌کند!!

به این ترتیب باش‌گاهِ قرمز به دلیلِ یک رای نامربوطِ سیاسی به شهردار، بدبخت می‌شود! به همین راحتی!! و دستِ کم سی میلیون هوادار هم محلی از اعراب ندارند، و رئیسِ ورزش می‌تواند قبلِ خوابِ قیلوله که از استحبابات است، شیرِ نفت را جوری بپیچاند که گوشِ مدیر و هوادار و باش‌گاه شش دور بپیچد، خیلی سهم‌گین‌تر از ضربتِ شش‌تایی‌ها!

وضعِ آبی هم به‌تر از این نیست. مدیرِ دولتی به‌دستور و به‌فرموده می‌آید و می‌رود و هیچ هویتی برای این دو تیمِ باهویت باقی نمی‌ماند. فقط عبارتی ژورنالیستی باقی می‌ماند به نامِ دو باش‌گاهِ مردمی! که مردم در آن‌ها هیچ نقشی ندارند...

و راستی اگر مردم نقش داشتند، مگر می‌شد مدیرِ موفق را به‌فرموده جابه‌جا کرد؟!

بعد می‌آییم کمیته‌ی انضباطی درست می‌کنیم و مچ‌گیری می‌کنیم از بازی‌کنِ فوتبال با شش کلاس سواد و مدام بیانیه می‌دهیم...

وقتی مدیرِ فوتبالی به‌فرموده و شش ماه یک‌بار، تغییرات می‌کند، به طورِ طبیعی بازی‌کن‌سالاری به وجود می‌آید. مدیری که نه سرمایه‌دار بوده است، نه سرمایه‌ساز بوده است، نه اعتبارِ ورزشی دارد و نه اعتبارِ مدیریتی، با طولِ دوره‌ی شش ماه به صورتِ متوسط کجا می‌تواند به ستاره‌ای با طولِ دورانِ بازی‌گریِ لااقل ده سال و دست‌مزدی لااقل بیست برابر، امر و نهی کند؟! بازی‌کن‌سالاری معلولِ طبیعیِ مدیریتِ ورزشیِ دولتی در کشورِ ماست.


کدام استقلال و کدام پیروزی؟!
علی پروین بعد از سی سال متوجهِ این معنا می‌شود. برآمدنِ خود و محبوبیتِ خود را ریشه‌یابی می‌کند و بر همین اساس تمامِ وجهه‌ی همتِ خود را بر این قرار می‌دهد تا دوباره تیمی خصوصی بسازد. آذربایجان را می‌گیرد و با یک شرکتِ خصوصی هم‌راه می‌شود و... در رقابت با دولتی‌ها کم می‌آورد. سالِ بعد می‌رود سراغِ تیمِ دیگر. این بار نیز با همین اسلوب، تیمی صنعتی درست می‌کند به نامِ استیل‌آذین... صعودِ استیل‌آذین به لیگِ برتر می‌توانست شروعی باشد برای دوره‌ی خصوصی‌سازی و طلیعه‌ای باشد برای افقِ سندِ چشم‌اندازِ اصلِ چهل و چهار در ورزش... تیم به نحوِ خوبی سازمان پیدا می‌کند و به‌ترین بازی‌کنان، اخراجی‌های تیم‌های دولتی، دست به دستِ هم می‌دهند و... تیم می‌رسد به یک قدمیِ لیگِ برتر در بهارِ 87!

اما از آن‌سو... همه‌ی دولت دست به دست هم می‌دهند تا استیل‌آذین صعود نکند. قوانینِ فدراسیون، سال‌ها پیش، هوش‌مندانه و در جهتِ منافعِ دولت، جوری تغییر کرده است تا تیمِ صعودکرده، تکلیف‌ش در یک بازیِ حذفیِ رفت و برگشتی روشن شود. این تک بازی امکان می‌دهد تا در صورتِ لزوم انواعِ مداخلات انجام شود. تیمِ روبه‌رویی را بزرگ‌ترین صنعتِ دولتیِ کشور، پشتی‌بانی می‌کند و عاقبت استیل صعود نمی‌کند. در عوض تیمی صعود می‌کند که حتا همان صنعتِ دولتی حوصله‌ی نگه‌داری‌ش را ندارد، پس امتیازش را می‌فروشد... به تیمی حکماً دولتی، حتماً غیر از استیل! و عاقبت وقتی استیل صعود می‌کند که بپذیرد در هیات مدیره‌اش افرادی موافقِ دولت را و از آن‌طرف هم ریشِ سرمایه‌گذار گرو باشد در جایی دیگر در فوتبالِ دولتی.

عدمِ صعودِ استیلِ پروین، به معنای شکستِ سلطانِ پیرِ فوتبالِ ایران نیست. عدمِ صعودِ استیل یعنی شکستِ بخشِ خصوصی از نفت.

حالا لیگی داریم که شماره‌ی پیراهن‌هاش را به لاتین می‌نویسند، در آسیا سهمیه‌ی خوبی دارد و فدراسیون‌ش هم به لطفِ نفت برترین فدراسیونِ قاره می‌شود و باش‌گاه‌هاش هم قیافه‌‌ی باش‌گاه‌های خصوصی و حرفه‌ای دارند و... اما... حقیقت تلخ آن است که نفت با نفت بازی می‌کند و این وسط بخشِ خصوصی هیچ‌کاره‌حسن است. حتا اگر پای بخشِ خصوصی هم به لیگ باز شود، باز هم در مقابلِ شیرِ نفتی که می‌تواند بی‌حساب و کتاب باز شود، چه قدرتی می‌تواند داشته باشد؟!

وای به حال مدیریتی که نتواند از بیست میلیون هوادار، سالی یک دلار بگیرد و یک تیم را با بیست میلیون دلار درآمدِ آسانِ سالانه اداره کند...

رقابتِ شیوخ در قالبِ باش‌گاه‌های امارات را نوشتم، رقابتِ مافیا در ایتالیا را نیز، رقابتِ سیاسی در اسپانیا را نیز، رقابتِ اقتصادی در انگلیس را نیز؛ در این ملک معاونِ تربیت بدنیِ رئیس جمهور وقت، با دستِ چپ، دست راست را می‌گیرد و خودش با خودش مچ می‌اندازد و چهل میلیون نفر می‌نشینند و این مچ‌اندازیِ نفس‌گیر را می‌بینند و کف می‌زنند...

ایران ورزشی

۱۳۸۸/۰۵/۰۶
 مطالب مرتبط 
رمان "با ادب" نداشتیم / زهیر توکلی
نشانه‌های بی‌خویشاوند/ ندا کاووسی‌فر
رمان با طعم باقلا
ادبیات انقلاب گرفتار در بن‌بست تنگ‌نظری

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام