کتاب نیوز  شناسنامه

از "رام محمد توماس" تا "جمال مالیک"

استوارت جفریس / توفان راه چمنی

فیلم برگزیده‌ی اسکار 2009 «میلیونر زاغه‌نشین» بر اساس رمان "سین؛ جیم" نوشته‌ی "ویکاس سواراپ" ساخته شده است.



زمانی که فیلمی از اثر پرفروش «ویکاس سواراپ» ساختند، تغییری بزرگ در آن ایجاد کردند؛ اما من نتوانستم این نویسنده را وادار کنم چیزی انتقادآمیز درباره‌ی اقتباس موفق «دنی بویل» از نخستین رمانش بگوید. بگذارید برای شما بگویم که سواراپ یک دیپلمات است. و او تنها یک نماینده سیاسی نیست؛ کارت ویزیت گران و عالی‌اش که مزین به سه شیر طلایی است به من می‌گوید نماینده‌ی عالیرتبه‌ی هند در پورتوریا (پایتخت آفریقای جنوبی) است.

آنها عنوان کتاب را از "سین و جیم" به میلیونر زاغه‌نشین تغییر دادند. پایان کتاب را هم تغییر دادند. (قهرمان داستان در پرسش یکی مانده به آخر به اتهام تقلب دستگیر می‌شود، اما در کتاب بعد از پیروزی در مسابقـه.) دوستانی برای برادران کتاب خلق کردند، ستارگان بالیـوود و خلافکاران بمبئی را از بیخ و بن درو کردند و داستان‌های فرعی هیجان انگیز را کف اتاق تدوین جای گذاشتند. نام شخصیت اصلی را به طرز تعیین کننده‌یی از "رام محمد توماس" به "جمال مالیک" تغییـر دادنـد و با این کار اندیشه و نیت سواراپ از دست می‌رود که قصد داشت قهرمانش هر آدم "عادی هندی" باشد؛ کسی که به گونه‌یی به نظر آید انگاری هندو، مسلمان و مسیحی است. در عوض جمال را یک مسلمان ساختند که دسته‌یی هندو مادرش را به قتل می‌رسانند. (در نتیجه این امر به طور چشمگیری در مرکز توجه قرار گرفت و شاید از لحاظ سیاسی صحیح‌تر باشد.) اما سواراپ هنوز هم راضـی و خرسنـد است. «این فیلم زیبا است. طرح داستانـی آن مسحـورکننده است. بازیگران کودک آن بی نظیرند.»



سواراپ یک ایراد می‌گیرد. او نگران است زمانی که این فیلم در هندوستان اکران شود آن صحنه‌یی که جمعیت هندو مسلمانان را می کشند؛ چگونه نمایش داده خواهد شد. «اقوام هندی در خصوص اینکه چگونه به تصویر کشیده شوند؛ حساس هستند، به همین خاطر انتقادهایی به عمل خواهد آمد. با این حال یک کارگردان بالیوودی به من گفت ضعف میلیونر زاغه‌نشین این است که به اندازه‌ی کافی "افراطی" نیست؛ تا به طور کامل "هندی" باشد. هندوستان دارای نبوغی ذاتی برای بازسازی تناقض‌هایش است.» سواراپ اخم ناباورانه‌ام را با لبخندی پر محبت پاسخ می‌دهد.

اما چرا سواراپ گله‌مند باشد؟ از جلوی میز لب پنجره‌مان در غذاخوری واقع در خیابان ویکتوریای لندن، اتوبوس بعد از اتوبوس با آگهی تبلیغ میلیونر زاغه‌نشین عبور می‌کند. سواراپ آنها را نشان می‌دهد. نخستین رمانش که پیش از این به 37 زمان ترجمه شده و در سرتاسر جهان جایزه‌ها را درو کرده است، به فهرست کتاب‌های پرفروش بازگشته است. و سواراپ در پرتو چهار جایزه‌ی گلدن گلابی که فیلم کسب کرده حمام آفتاب گرفته است. بگذریم از اینکه فیلم نامزد 11 جایزه‌ی «بفتا» بوده است. «پائولینا» پیشخدمت‌مان در غذاخوری رمان سواراپ را روی میز می‌بیند و به من می‌گوید عاشق این فیلم است. می‌گوید «این فیلم درباره‌ی تلاش و مبارزه‌ی واقعی در مقابل فلاکت و بدبختی است. فیلم به واقع با من صحبت کرد.»

در این تردیدی نیست پائولینا، اما آنچه را نمی‌دانی این است که میلیونر زاغه‌نشین اهل خیابان‌های کثیف و پست بمبئی؛ در واقع در محله‌ی به نسبت اشرافی «گولدرز گرین» لندن متولد شد. در سال 2003 هنگامی که سواراپ در حال به پایان رساندن زمان ماموریتش در سفارت هندوستان در بریتانیا بود؛ میلیونر زاغه‌نشین در رایانه‌ی همراه (لپ تاپ) این نماینده سیاسی جان گرفت.

سواراپ 48 ساله به خاطر می‌آورد؛ «مجبور بودم پیش از بازگشت به وطن دو ماه در لندن بمانم. خانواده‌ام "همسرش آپارنا و دو پسرش آدیتا و وارون" پیشتر به دهلی بازگشته بودند، به خاطر اینکه بچه‌های ما تا اندازه‌یی به صورت هندی‌های واقعی ریشه ندوانده بودند. ما پیش از آن در ترکیه، واشنگتن، آدیس آبابا و لندن بودیم و زمان آن بود که به وطن بازگردیم. پسر بزرگم طرفدار تیم کریکت انگلستان بود. قهرمانش اندرو فلین تاف بود. وحشـتناک بود، بعد از آن که خانواده‌ام رفتند، با خودم فکر کردم؛ حالا وقتش است که این رمان را بنویسم. با این حال من یکی از آن نویسنده‌هایی نیستم که می‌خواهند چهار صفحه را صرف توصیف طلوع خورشید کنند. تعداد خیلی زیادی از اینها در هندوستان هستند. کشته مرده‌ی آثار هیجان انگیز (تریلر) هستم و می‌خواهم یک اثر هیجان انگیز بنویسم. بیشتر تحت تاثیر "الستر مک لین" و "جیمز هادلی چیس" هستم. من "آرونداتی روی" نیستم.»

یک عامل شتاب‌دهنده در نگارش رمان هم؛ سرگرد ارتش «چارلز اینگرام» بود که به خاطر تقلب در برنده شدن و کسب پیروزی در نسخه‌ی انگلیسی «چه کسی می‌خواهد میلیونر باشد؟» محکوم شد. اگر یک سرگرد ارتش بریتانیا می‌تواند متهم به تقلب شود؛ پس پسربچه‌ی بی‌سواد گرسنگی کشیده‌ی متعلق به بزرگ‌ترین زاغـه‌ی جهان می‌تواند به طور قطـع متهم به تقلب شود.»

استعاره‌ی بعید سواراپ این بود که قهرمانی "بی‌سواد" داوطلب مسابقه دهنده حاضر در «چه کسی می‌خواهد میلیونر باشد؟» بشود و بر اثر بخت و اقبالی معجزه آسا خدانشناسی را وادار می‌کند به پروردگاری نیکخواه و خیراندیش ایمان بیاورد و مجموعه‌یی از سوال‌هایی از او پرسیده شود که قادر است به آنها پاسخ بدهد. موفقیت رام همه را بدگمان می‌کند. چگونه می‌شود یک زاغه‌نشین بداند شکسپیر چه کسی بوده؟ جواب متقابل کتاب "سین ؛ جیم" این است که ماجراهای رام در یتیمخانه‌ها و فاحشه‌خانه‌‌ها و همراهی با تبهکاران و چهره‌های سرشناس بالیوود پاسخ هریک از پرسش‌های «کریس تارانت» (مجری مشهور انگلیسی هند) را به او آموخته است. جمله‌های جذاب افتتاحیه رمـان اینهـا هستند؛ «دستگیر شده بودم. به خاطر پیروزی در یک مسابقه‌ی حضور ذهن.»

سواراپ دومین نویسنده‌ی هندی است که در این اواخر با قهرمانی ساکن زاغه‌ی "چای والا" که به سرعت ثروتمند می‌شود، تیتر اول روزنامه شده است. دیگر نویسنده «آراویند آدیگا» بود که رمانش، «ببر سفید»، در اکتبر گذشته برنده‌ی جایزه «بوکر» شد. سواراپ هم همانند آدیگا متعلق به خانواده‌یی از طبقه‌ی متوسط هند است. والدینش حقوقدانانی در شهر حیدرآباد بودند. کتابخانه‌ی پدربزرگش که ویکاس کوچولو به زحمت در آنجا راه می‌رفت، نسخه‌یی از چاپ اول «نبرد من» (کتاب مشهور آدولف هیتلر که در آن عقاید فلسفی و آرزوهای سیاسی خود برای آلمان را توضیح داده است) را در کنار «دو مفهوم آزادی» آیزیا برلین داشت. در واقع سواراپ خیلی چیزها هست؛ اما زاغه‌نشین نیست.


موفقیت‌های جمال با گرفتن امضا از "آمیتاپاچان" و با شیرجه در کثافات توالت، آغاز می‌شود!

سواراپ می‌گوید «این (رمان) نقدی اجتماعی نیست. رمانی است که به دست کسی نوشته شده که از آنچه برای روایت داستانی می‌یابد استفاده می‌کند. من تجربه‌های دست اول و بی‌واسطه‌یی از شرط‌بندی کریکت یا تجاوز و قتل ندارم. نمی‌دانم این امر واقعیت دارد یا نه. آیا رئیس گداهایی وجود دارند که کودکان را کور می‌کنند تا آنها را هنگام گدایی در خیابان‌ها تاثیرگذارتر کنند؟ شاید این افسانه‌یی مربوط به شهر باشد؛ اما برای داستان من مفید است.»

سواراپ می‌دانسته مجبور است پیش از ترک لندن رمانش را به پایان برساند. «من سرپرست گروه روابط هند با پاکستان شده بودم. این کار هر روز از ساعت 9 صبح تا 9 شب بود. به همین خاطر مجبور بودم پیش از سوار شدن به هواپیمای بازگشت به وطن این کتاب را به پایان برسانم.»

سواراپ با سرعت می‌نوشت - یک تعطیلی پایان هفته‌ی پربار 20 هزار کلمه در پی داشت. «کتاب تنها به یازدهمین سوال رسیده بود. فصل‌ها را به آنجاهایی که رسیده بودم، فرستادم. روز چهارشنبه‌یی چهار و نیم! فصل کتاب را با پست الکترونیک برای «پیتر باکمان» وکیلم فرستادم. پنجشنبه پاسخم را داد. هفته بعد با هم دیدار کردیم. به من گفت می‌خواهد کتاب را بفروشد. تنها مشکل این بود که کتابی وجود نداشت.» با این حال در 11 سپتامبر 2003 پیش نویس اول کتاب را به باکمن داد. بعد از آن طولی نکشید که باکمن از جانب موکلش با انتشارات «ترانس ورلد» برای قراردادی شش رقمی جهت دو کتاب مذاکره کرد.

با این حال رمان سواراپ هیچ اقبالی برای کسب تحسین از جانب شورای گردشگری هند همانند ببر سفید آدیگا ندارد. تصویر ترسیمی این کتاب از سرزمین مادری سواراپ به شدت سیاسی است. «شاید این گونه فکر کنید اما من هیچ انتقاد منفی نکرده‌ام، نه از پلیس بمبئی "که آنها را به صورت شکنجه‌گران کودک نمایش داده است" و نه از هیچ کسی در حکومت. کشور من به آزادی هنری احترام می‌گذارد.» آخرین داستان چاپ شده سواراپ پیش از کتاب "سین؛ جیم" خیلی وقت پیش نوشته شده است. این داستان «بیوگرافی یک الاغ» نام دارد و هنوز کسی برای خرید حقوق سینمایی آن ابراز تمایل نکرده است.

«شاید من تنها یک ایده‌ای داشته‌ام که همه می‌توانند از آن لذت ببرند؛ داستان آدم فلک‌زده‌یی که پیروز می‌شود. خیلی مطمئن نیستم هیچ وقت در آینده آنقدر خوش اقبال باشم که داستان دیگری به ذهنم خطور کند.» دومین رمان او، «شش مظنون»، سال گذشته به چاپ رسید. اما این داستان جنایی پیچیده که ماجراهایش در هند می‌گذرد؛ یک مشکل اساسی دارد. «این مشکل پسر 9ساله‌ام است. مدعی است شش مظنون را خوانده است. به من گفت یک دستگاه پخش "ام.پی.تری" برای تمام کردن کتاب می‌خواهد. من گفتم نه. الان تهدید کرده است که اگر "ام.پی.تری" را نخرم نام قاتل کتابم را در سایت فیس بوک اعلام می‌کند!»

زمان‌مان به پایان رسیده است. سواراپ بعد از ناهار باید به آفریقای جنوبی پرواز کند. سخت است که هم نویسنده و هم نماینده سیاسی باشی؟ «نمی‌توانم در فاصله‌های کوتاه آزاد یک روز کاری، بنویسم. به همین خاطر سخت است.» آیا در رویای ترک کار روزانه‌اش است؟ «نه، هیچ اوقاتی بهتر از نماینده سیاسی هند بودن نیست... در حالی که تمامی دنیا به سمت دوزخ می‌روند، هند و چین موفق هستند. از کارم لذت می‌برم.»

...................................................
داستان "میلیونر زاغه‌نشین" در هند مدرن جریان دارد؛ جایی که تفاوت زندگی تکنولوژیک و آرام اقلیت مرفه، بیش از هر زمان دیگری در مقابل فقر کمرشکن توده‌ی محروم به چشم می‌آید.

«چه کسی می‌خواهد میلیونر شود؟» سکوی پرتاب «جمال» به دنیایی است که از کودکی آرزویش را داشته.  تصویر زندگی جمال و برادرش «سلیم» در کثیف‌ترین و پست‌ترین محله‌های شهر بمبئی، تقلای این کودکان بی‌پناه را برای زیستن در یک جنگ نابرابر با جامعه‌ای نشان می‌دهد که آنها را از متن خود حذف کرده است. هر دو برادر تنها تکیه‌گاه خود را در حمله‌ی‌ "هندو"ها به مسلمانان از دست می‌دهند. سلیم شخصیتی آشوبگر، ناآرام و بی‌ملاحظه دارد که بی‌محابا خطر می‌کند و در مقابل جمال محتاط، مصلحت‌اندیش و انعطاف‌پذیر است.
برخورد آنها در مواجهه با مهم‌ترین اتفاق زندگی‌شان هم متفاوت است: برخورد با "لاتیکا" دختر زیبایی که محبتش در تمام دوران کودکی و نوجوانی در وجود جمال ریشه دوانده است.

سرگردانی این کودکان میان کیسه‌های زباله، لغزیدن آنها به ورطه‌ی زندگی مذبوحانه و خوگرفتن‌شان به خرده‌جنایت‌هایی برای گذران زندگی، تداعی‌کننده‌ی بسیاری از ملودرام‌های موزیکال هندی است و باز آفرینی "امید" در دل بیش از یک میلیارد هندی؛ از اقلیت مسلمان تا اکثریت هندو. و البته با پیام‌های فرهنگی بسیار برای این دو قوم در شرف نابودی هند.

اعتماد/ همشهری

۱۳۸۸/۰۲/۲۸
 مطالب مرتبط 

هم اندیشی
ارسال صفحه به دوستان
چاپ

بایگانی  
طریقه‌ی کتاب خواندن/ آندره موروا
آیا کتاب خواندن هم کاری است؟ «وانری لاربو» مطالعه را «گناهی بدون عقاب» می‌داند و بالعکس «دکارت» آن را «گفت‌وگو با شریف‌ترین مردان قرون گذشته می‌شمارد»، و هر دو در تشخیص خود ذیحق هستند.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
آیین نقد کتاب
اندیشه نقد و نقد اندیشه بسی قدمت دارد. سابقه انتقاد ادبی یا سخن‌سنجی به یونان باستان و بوطیقا (=فن شعر) ارسطو می‌رسد. در اسلام ریشه‌های انتقاد اندیشه و عمل در قرآن مجید هست.
۱۳۸۵/۰۴/۱۴
انتقاد از کتاب / علی شریعتمداری
کسی که می‌خواهد کتابی را مورد بررسی و انتقاد قرار دهد باید از رشته‌ای که این کتاب بدان مربوط است اطلاعات کافی داشته باشد. منظور از اطلاعات کافی این است که انتقادکننده به اصول و مبانی رشته مربوط آشنا باشد
۱۳۸۵/۰۴/۱۳
هنر کتاب نخواندن/ بهاءالدین خرمشاهی
بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند.
۱۳۸۵/۰۱/۲۸
کتابهای خواندنی/ عباس اقبال
اگر به نسبت با مردم ممالک متمدنه عالم، ایرانی را در نظر بگیرید و مقدار آنچه را در عرض سال خوانده است با مبلغ خوانده‌های هریک از افراد ملل متمدنه در میزان مقایسه بیاورید خواهید دید که ایرانی در سال چیزی نخوانده است .
۱۳۸۵/۰۱/۰۵

بایگانی  
تقدیر رییس سازمان سینمایی از گونترگراس! / کیوان کثیریان
بار پیش که با نامه‌ی ناشیانه و حمایت بی‌جهت از "فون تریه" و واکنش تحقیرآمیز فیلمساز دانمارکی، حیثیت برای ما باقی نگذاشت، این بارهم با این موضع گیری در برابر شعر گونترگراس، همان آبروریزی تکرار شد. آخر وقتی مسوول بلندپایه فرهنگی یک مملکت تا این اندازه ناشی باشد، روی مردم آن کشور چه حسابی می کنند؟
۱۳۹۱/۰۱/۲۱
ماهیت سینما «دینی» است! / علیرضا پناهیان
دیدم کار ستادی زیاد پرفایده نیست و باید بروم در صف... در دانشگاه هنر به قصد تحول در آموزش عالی هنر حضور پیدا کردم، نه به قصد اقدامات فرهنگی سطحی... سینما ذاتاً ابزار تبلیغ دین است... با رعایت مقداری احکام شرعی که کل آنها 7-8مسئله بیشتر نیست، بحث حلال و حرام‌ها در سینما جمع می‌شود... بنده ادعایی هم ندارم و خود را کارشناس سینما نمی‌دانم... "طلا و مس" مبلغ یک روحانی خارج از نظام جمهوری اسلامی است... مقابله با محصولات فرهنگی غرب کار ساده‌ای است.
۱۳۹۰/۰۲/۰۱
خارجی‌ها بهتر از ما مراقب نسخ خطی‌ ما هستند/ اکبر ایرانی
حدود 500 هزار نسخه خطی فارسی در حوزه شبه قاره و حدود 50 هزار نسخه در قلمرو عثمانی سابق(ترکیه فعلی) و 200 هزار نسخه فارسی در ماوراء النهر موجود است که تعداد کمی از آنها فهرست شده است... قبل از انقلاب بنیاد فرهنگ ایران، انجمن آثار ملی، بنیاد نشر و ترجمه کتاب و دانشگاه تهران در حوزه نسخ خطی فعالیت می‌کردند...
۱۳۹۰/۰۱/۳۰
رهایی از دام کلیشه/ محمدکاظم مزینانی
طبیعی است که در رقابت سیاسی و فعالیت های اجتماعی و یا در نبرد با دشمن، می‌شود خیلی حرف‌ها زد و شعار داد و حتی رجز هم خواند، ولی عرصه رمان، قوانین خاص خودش را دارد... ما همه جور نگاهی به انقلاب را دیدیم. چپ، راست، مذهبی و... هر کدام روایت‌های خودشان را کرده‌اند. حالا بیاییم ماجرا را از دید شاه نگاه کنیم.
۱۳۸۹/۱۲/۰۳
از دین خشونت نمی‌آید / رضاداوری اردکانی
وقتی اصل بر "چیرگی و تصرف" باشد، چگونه توقع داریم که خشونت وجود نداشته باشد؟... هر دینی که به سیاست وارد شد، مرتکب خشونت شد و متأسفانه بسیاری از این خشونت‌ها انحراف از دین است... می‌توان تلاش کرد که "داعیه‌ی نجات حقیقت و معرفت" با توسل به خشونت، حق جلوه نکند که به این صورت حقیقت قربانی خشونت می‌شود...
۱۳۸۹/۱۰/۱۴
انتقاد یا عقلانی کردن احساسات
فقر منتقد در ایران محسوس است... وقتی منتقد با نگرشی اخلاقی با اثر روبه رو می‌شود با نقد اخلاقی اثر ادبی و هنری مواجه می‌شویم. یا در مواقعی که با رویکرد جامعه شناسی و روان شناختی و... متاسفانه امروز بعضی‌ها به بومی بودن صرف و بعضی دیگر به جهانی شدن صرف می‌اندیشند... اروپا هم شرق‌زده است، آنها هم از ما بسیار استفاده کرده‌اند و مباحث زندگی و تمدن ما را تدوین کرده‌اند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۸
انسان برای پدر مهم بود / سیده حورا صدر
نیازی به تربیت مستقیم و کلامی نیست، رفتارم خودش تربیت کننده است... والدینم همواره به مدیران مدارس تاکید داشتند که فرزندانمان با دیگران تفاوتی ندارند... پدرم مرا در سن 14 سالگی به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنم... بیشتر معتقد به دعوت رفتاری بودند... چالش فکری را برای اسلام و تشیع رشددهنده می دانستند.
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
کسی برای کشتن آ‌دمها‌ به جنگ نمی‌رفت
سعی کردم در داستان هایم آدم هایی را بسازم که واقعی باشند... به جنگ می‌رفتند تا نفس خودشان را بکشند... قبل از عملیات کسی بود که به هر کس می‌رسید می‌گفت در این عملیات یک گونی سر برایتان می‌آورم... جنگ با آدم هایش تفسیر می‌شود، حوادث خیلی مهم نیست؛ اتفاقاتی که در جنگ ما افتاد در جنگ ویتنام هم افتاده است... درباره روح کلی جنگ، تحقیق کلی و تئوریک نکردیم...
۱۳۸۹/۰۴/۱۵
فضای هیجانی یا نقد عقلانی؟ / رضا امیرخانی
زمانی که فردی پشت میز مدیریت می‌نشیند؛ وارث نوعی از عقل و درایت و تدبیر می‌شود که آن طرف میزی آن را ندارد!... هنرمندی مثل حاتمی‌کیا هر روز در معرض انتقاد است چون سازنده است، اما آن مسوول ویرانگر هرگز مورد سوال قرار نمی‌گیرد... شهید مطهری خود را موظف می‌دید که به سوالات مردم پاسخ دهد... اگر روی تعمیق گسل‌هامان پافشاری کنیم؛ فاصله ما تا افغانستان شدن، چیزی زیر 10 سال است.
۱۳۸۹/۰۳/۲۴
راه شکست جمهوری اسلامی/ مرتضی‌ مطهری
گناه و عیب این است که اکثریت مسلمان به اقلیت بی‌اعتقاد، اجازه‌ی چون و چرا ندهد... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده‌ی غیر اسلامی هم دارد، آزاد است... اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت... هر مکتبی که ایمان و اعتمادی به خود ندارد جلوی آزادی اندیشه و آزادی تفکر را می‌گیرد. این‌گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده‌ی خاص فکری نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگیری کنند.
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
مردی در تبعید ابدی / نادر ابراهیمی
این طور کارها، با چرت‌زدن و ول گشتن و مجالس مهمانی و لطیفه گویی برپا کردن و هزار کار دیگر، جور در نمی‌آید... من هم مثل شما می‌دانم که ساختن فیلم درباره‌ی بزرگان یا نوشتن درباه‌ی آنها، تا چه حد لغزنده است، و انسان، چگونه روی مو راه می‌رود، و خطر سقوط و ابتذال، چقدر زیاد است.
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
شما دلتان نسوزد / اوریانا فالاچی
اگر یک بدنى یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد براى اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ ... مردم عقیده‏شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتماً باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنى.
۱۳۸۹/۰۱/۱۲
انقلاب اسلامی و هاشمی رفسنجانی
مجذوب امام بودم و برای سؤال کردن از کوچه یخچال قاضی تا حرم دنبال ایشان می‌رفتم. سؤال بهانه بود، دلم می‌خواست ایشان را ببینم. کم‌کم تبادل مسائل سرّی سیاسی در مبارزه بین ما ایجاد شد... سالنامه را قبل از انتشار با 5 تومان پیش‌فروش می‌کردیم و بعد از انتشار 7 تومان می‌فروختیم... اولین بار آیت‌الله خامنه‌ای را در درس خارج مرحوم محقق داماد دیدم.
۱۳۸۸/۱۲/۰۶
سرّ نوشتن / محمدعلی اسلامی ندوشن
انسان هیچ نوشته‌ای را دوست ندارد، مگر آن که بتواند گوشه‌ای از گمشده‌ی خود را در آن پیدا کند... انسان باید وجدانش روشن باشد و از گذشته‌اش خجالت نکشد. کسانی که وجدان روشنی ندارند،‌حرف قابل گفتنی هم برایشان نیست... جلال آل احمد در "خسی در میقات" در جایی نگاهش به دختری می‌افتد و از زیبای‌هایش می‌گوید... همیشه دبیر فیزیک و شیمی محترم‌تر و ترس‌آورتر از دبیر ادبیات بود.
۱۳۸۸/۱۱/۱۱
از چاله به چاه/ داوود غفارزادگان
این که اعتراف مال فرهنگ مسیحیت است بحثی پیش‌پاافتاده است؛ کسی ادعیه معروف ما را خوانده باشد از این حرف‌ها نمی‌زند... ما در کشوری سیاست‌زده زندگی می‌کنیم و هر چیزی پس و پشت سیاست شکل مسخ شده‌یی به خود می‌گیرد... نمی‌خواستم خواننده به تصویر واحدی برسد... گذاشتم همه چیز لغو و بیهوده و مسخره از آب دربیاید.
۱۳۸۸/۱۱/۰۶
آنچه دلم گفت بگو، گفته‌ام/ یوسفعلی میرشکاک
پنج شاعر بزرگ اگر داشته باشیم، اخوان و شاملو و فروغ و آتشی و... همین‎هایی که از این مملکت رفتند و حالا فحش می‎دهند. نان‎خور این طرف بودند... من قایل به چیزی به عنوان شعر انقلاب نیستم... ما در این مملکت طبق معمول، باندبازی هم داریم... برای پذیرفتن «من او» باید بخش‎های زیادی را حذف کرد... شمس لنگرودی شاعر نیست...
۱۳۸۸/۰۹/۱۰
یک جعبه‌ی یخچال کاغذ / دن براون
من چهار جعبه به اندازه‌ی جعبه یخچال؛ کاغذ نوشته‌ دارم که از آنها در نماد گمشده استفاده نکرده‌ام. برای این کتاب شاید به اندازه 10 کتاب مطلب نوشته‌ام... هنوز هم برای نوشتن 4صبح از خواب بیدار می‌شوم. دوستانم همان‌هایی هستند که پیشتـر بوده‌اند و همان زن شگفت انگیز همسـرم است.
۱۳۸۸/۰۸/۲۸
دیدار با همسایه‌ی نیما / سیمین دانشور
نیما می‌رود و سه کیلو پیاز می‌خرد و آنها را برای عالیه خانم می‌آورد و به او می‌گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می‌گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته... نیما به موسی صدر حسودی‌اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. من در رو باز کردم. گفتم تو حق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
۱۳۸۸/۰۸/۲۵
انشاء‌الله اسفند 89 / امیر حسین فردی
جشنی که با جایزه 9میلیون تومانی یکی از گران‌ترین جوایز ادبی کشور محسوب می‌شود... تصور ما این است که همه نویسندگان و هنرمندان در تهران جمع شده اند؛ اصلا به فکر شناسایی و استعدادیابی نیستیم در حالی که استعدادهای خوبی در دوردست‌ها داریم...
۱۳۸۸/۰۸/۲۳
زندگی سراسر رنج است/مصطفی مستور
این‎ها حرف‎هایی هستند برای جامعه‎ای که از این تلاطم‎های سیاسی گذر کرده است و بخواهد زندگی کند. در متن زندگی است که این پرسش‌ها جدی می‌شوند... از ادبیات انتظار بزرگی ندارم... شاید از معدود لذت‌های نوشتن این باشد که بنویسی تا دیگران احساس کنند در زندگی تنها نیستند.
۱۳۸۸/۰۷/۲۶
مخالف را حذف نمی‌کرد / صادق طباطبایی
سعه‌ی صدر بسیار بالا و تحمل از ویژگی‌های ایشان بود. اصلا انگار ایشان بدگویی‌ها را نمی‌شنیدند... ما باید راه ناتمام سیدجمال را ادامه بدهیم. اما خطای سید جمال را تکرار نکنیم. سیدجمال می‌خواست با اصلاح سران مشکلات را حل کند. ما باید با مردم شروع کنیم.
۱۳۸۸/۰۷/۱۵
آیا فارابی منحل می‌شود؟ / اکبر نبوی
گاه دچار افراط و تفریط می‎شویم؛ یا فقط واقعیت را می‎بینیم یا آرمان را... نبود استراتژی فرهنگی، سبب غلبه‌ی روزمرگی بر رفتارهای مدیریت دولتی می‎شود... برای سیاستمداران در حوزه‌ی فرهنگ امکان آزمون و خطا مهیا ساختیم... مدیریت آقای شاه‎حسینی به‎گونه‎ای است که به نظر می‎آید قصد دارد فارابی را به تعطیلی بکشاند...
۱۳۸۸/۰۷/۰۴
فهم‌ناقص‌مدیریت‌فرهنگ / محمدمهدی عسگرپور
در وزارتخانه‌ای که حداقل، در لفظ بسیار مهم است... مدام تصور می‌شود که بزرگانی که نیروی محرکه‌ی ذهنشان مربوط به عرصه‌های دیگر است، در صورت مؤدب بودن! و داشتن تحلیلی (معمولاً جهت‌دار) از سابقه فرهنگی و هنری کشورمان، می‌توانند در مسندهای مهم فرهنگی و هنری مشغول فعالیت شوند...
۱۳۸۸/۰۶/۲۲
انتهای جاده‌ی مک‌کارتی / محمدرضا قلیچ‌خانی
این کتاب جزو رمانهای آخر الزمانی است، رمانهایی که به این مسئله می‌پردازند که اگر دنیا به آخر برسد چه اتفاقی می‌افتد... کل داستان پر است از صحنه‌های تکان دهنده و عجیب و غریب مثل برخورد پدر و پسر با گروهی که جنازه‌ی یک نوزاد را روی آتش گذاشته‌اند تا کباب کنند...
۱۳۸۸/۰۴/۱۷

پیشنهاد شما
پشت جلد
فهرست
فرم عضویت در خبرنامه‌ی کتاب
اینجا متعلق به شماست
پیوندها
رادیو پنج روز
پاتوق کتاب
تحریم تجاری اسرائیل
یاری سالمندان برای زندگی کردن
انجمن حمایت از قربانیان سلاح‌های شیمیایی
درباره‌ی کتاب‌نیوز
روی جلد | پیشنهاد ما | نقد و نظر | بازارچه | کتابخانه | نقطه سر خط | پیشنهاد شما | دیگران | شناسنامه
کلیه حقوق متعلق است به موسسه « میراث اهل قلم » . باز نشر مطالب با ذکر « کتاب نیوز » بلامانع است.
طراحی سایت، هاست(هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام