اختصاصی کتابنیوز/ محمد حسنلو
سفرنامهها گنجینهای از اطلاعات هستند که از طریق آنها گاه میتوان به واقعیتهایی از وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی تاریخ مردم یا منطقهای پیبرد که دستیابی به آنها از طریق کتب تاریخی میسر نیست.
سفرنامهها بسته به آن که مسافرت نویسنده از نوع سفرها و سیاحتهای معمول و گردش در آفاق و انفس باشد، یا سیری درونی و معنوی، به دو نوع سفرنامههای خیالی و واقعی تقسیم میشود که اولی اغلب به صورت قصه یا تمثیل بیان میشود و گزارشی از ذهنیات نویسنده درباره امری باطنی و اعتقادی است و محتوای آن گاه شرح مسافرتهایی است که واقعاً عملی شده است و در دومی نویسندگان خاطرات خود و رخدادهایی را که در جریان سفر عیناً دیده و شنیده و با آنها مواجه شدهاند، به رشته تحریر در میآورند.
سفرنامهها ابزارهای جادویی هستند که امکانی برای قدم گذاشتن در راههای نرفته را پیش میآورند و کاری میکنند که پشت میزهایی غذا بخوریم که هیچ گاه پشت آن ننشستهایم!
از قرن نوزدهم که انقلاب صنعتی در اروپا و آمریکا تازه پا گرفته بود و مردم به تدریج ثروتمند میشدند و از جنگ و خونریزیهای داخلی دست برداشته بودند؛ به فکر خواندن کتاب مقدس خود افتادند که در آن محل تولد پیامبر خود را سرزمین مقدسی به نام اورشلیم(بیت المقدس) اعلام کرده بود. جایی که در سفرنامههای اروپایی منطقه شرق (کشورهای سوریه، لبنان، فلسطین و اردن) گفته شده است.

نویسندگانی مثل "ویلیام تاکری" و "هرمان ملویل" به سفارش کشیشان و متعصبان دینی این کشورها به شرق سفر کردند تا سفرنامههایی را بنویسند و آنچنان از این سرزمین تعریف کردند که همه مشتاق آنجا شدند. چگونه کسی میتواند مثل "تاکری" گزارش زندهای از سفیدی و درخشانی کوهها و سرسبزی جنگلها و درختان خاکستری زیتون بنویسد. چه کسی میتواند مثل "هرمن ملویل" از بیابانهای شکوفه و درههای سنگلاخ ژرف و باطراوت این سرزمین برای خواننده تعریف کند.
در این سفرنامههای قرن نوزدهم برای خواننده هرچیزی که بتوان از یک منطقه تعریف کرد نوشته شده است ولی همانطور که "شهاده" در سفرنامه حقیقیتر خود از این نویسندگان انتقاد کرده سوالی مطرح است و آن اینکه چرا در سفرنامههایی مملو از رنگهای سبز با مجموعهای زیبا از دروغها، از "مردم بیرنگ" این ناحیه صحبت نشده است.
در طول تاریخ چرا کسی برای نوشتن سفرنامه با مردم آن ناحیه صحبت نکرده است و چه کسی میتواند از درختانی بنویسد که میوههای آن را هیچ کسی مصرف نمیکند و مزرعههای سرسبز آن را کسی مراقبت نمیکند و خودبخود ایجاد شده است!
تمام این داستانها و نقل قولهای نویسندگان قرون گذشته را میتوان در کتاب شهاده تحت عنوان "گردش در فلسطین: حمله به سرزمین در حال نابودی" مشاهده کرد که از حقیقتی صحبت میکند که هیچ کدام نویسندگان غربی در جستجوی سرزمین مقدس شرقی خود ندیدند.
وی به عنوان موسس سازمان حقوق بشر الحق فلسطین مینویسد: "نقلهایی که من در سفرنامههای اروپایی خواندهام؛ از سرزمینی بیان شده است که بیشتر در خواب و رویا میتوان دید. چراکه این سرزمین دره و مزارع سبز دارد؛ ولی مردمی نیز دارد که از سالها پیش در آنجا زندگی میکنند و در این سفرنامهها نادیده گرفته شدهاند."

در واقع اروپاییها در سفرنامههای خود تاریخ فلسطین را محو کردهاند و تلاش میکنند اسرائیل باستانی را به اثبات برسانند. ولی شهاده در کتاب خود راه آنها را دنبال نمیکند؛ چرا که به جای پرداختن به مردم فلسطینی قرون گذشته از زندگی مردمی صحبت میکند که در این سرزمین زندگی میکنند و به جای توصیف کوهها و درهها داستان و تاریخچهی زندگی خانوادهی خود را مینویسد که تمام سالهای عمر خود را در این جغرافیای جنگزده سپری کردهاند.
در این داستانها خواننده میفهمد که خانواده شهاده که هم اکنون در شهر رام الله زندگی میکنند از 500 سال پیش در این سرزمین خانه و پناهگاه داشتهاند و تمام لوازم مورد نیاز برای انسانهای متمدن را دارا بودند. وی به جای اینکه در سفرنامهاش تاریخچهی تپههای فلسطین را بگوید؛ از تپههایی نوشته است که پناهگاه فلسطینیهای مبارزی است که علیه اشغالگری مبارزه میکنند.
بر خلاف سفرنامههایی که در گذشته نوشته شده است؛ تپههای کتاب شهاده پر از انسان است. که پیرترها در حال مداوای بیماریشان بودند و بچههایشان روی آنها میدویدند و البته در سفرنامه شهاده از فلسطینیهایی نیز صحبت شده است که از خارج با برگههای صلح مثل معاهده "اسلو" می آمدند و با مخالفت مردم بومی مواجه میشدند.
در این سفرنامه نقشهی واقعی فلسطین برای چندصد هزارمین بار برای خوانندگان نشان داده میشود و گفته میشود که تمام نقشههایی که در سفرنامههای اروپایی وجود دارد؛ نقشهای برای از بین بردن فلسطین بوده است که از قرن نوزدهم کشیده شده است و حالا جعلی بودن این نقشه را باید در سفرنامههای جدید این قرن جستجو کرد...
گزارش را با زبان اصلی بخوانید.